1- اولا واسه چی چندش آور؟ شما همذات پنداری می کنید با شخصیت همجنسگر/دوجنسگرا و چون به ذائقه شما خوش نمی یاد می گید چنش آور. لازم نیست همذات پنداری کنید. یه مثال یه خورده بی ربط: تو چین مردم سگ و گربه هم می خورن و اصلا براشون چندش آور نیست اما برای من ایرانی تصور خوردن گوشت سگ مایه تهوع می شه، اگه همین من از دو سالگی با یه خوانده چینی سگ خور زندگی کرده بودم آیا همین احساس الان رو داشتم؟ بعدهم من چرا باید به غذایی که آدمهای دیگه می خورن حساسیت داشته باشم؟ نهایتا از غذای اونها نمی خورم. احتمال داره این آدم چینی از من باهوش تر، انسان تر و موفق تر باشه.
2- نویسنده عزیز مقاله: یکی از مسایل جنبش ها بشردوستانه وضعیت گروه های اقلیت در بین اکثریته. یکی از معروف ترین این گروه ها همجنسبازها هستند. اما در جوامع غربی که صحنه اصلی نبرد همجنسبازها برای حق و حقوق قانونی اونهاست در طی سی سال گذشته به عنوان یک موضوع اصلی مطرح شده اند که این در نتیجه کم رنگ شدن مسایل بزرگ تر (حداقل در مقیاس نفرات در گیر) نظیر حقوق زنان، برابری نژادی، حقوق کارگران، حقوق فردی، حقوق فرزندی، جدایی دین از سیاست و قوانین و .... بوده.در همون جوامع هم حقوق اقلیت همجنس باز به عنوان موضوعی مورد اقبال جامعه و طبعا رسانه هایی که مخاطب عام دارند در حاشیه قرار داشت. جامعه ایرانی از این لحاظ بسیار عقب تر از سایر جوامع هست. وقتی اکثریت های جامعه درگیر مسایلی بسیار اساسی و پایه هستند انتظار دلمشغولی داشتن آنها برای اقلیت کمی رویاپردازانه است. مخاطب عام وقتی با وجود مسایل متعدد که در زندگی خودش و بسیاری نظیر خودش وجود دارد با مقاله ای در مورد افرادی مواجه می شود که حتی آنها را نمی بینید(یا دوست ندارد ببینید) احساس می کند که وارد مبحثی شده که به او و زندگیش ربطی ندارد. در جامعه ای دختر کاملا بالغ و عاقل (مثلا بالای 20 سال) از حق داشتن رابطه آزاد با پسرها (و بالعکس) محروم است، وقتی اصلا چنین حقی وجود ندارد و آبروی یک دختر و یک خانواده با "بکارت" دختر ارتباط مستقیم دارد، صحبت کردن از همجنسبازها و مشکلاتشون هرچند به حق اما کم اثر و حاشیه ای است.