2008 اکتبر 7
نام کاربری: کلمه عبور:
ابهام زدایی از نظرات روان شناسی
22/12/2006 11:22:56
باز هم متشکرم از تمامی عزیزانیکه در این بحث شرکت کردند و پیشاپیش امیدوارم عذرخواهی مرا از طولانی شدن این کامنت بپذیرید...مایل بودم به تمامی سوالات و ابهاماتی که برای شما پیش آمده بود پاسخ دهم ولی سخن زیاد و مجال کوتاه پس به اشاره به چند نکته مهم اکتفا می کنم._نظری که ارائه شد از دیدگاه روان تحلیل گری بود.دیدگاهی بسیار گسترده،رایج و معتبر در زمینه روان شناسی ،با پیچیدگیهای خاص،با موافقان و مخالفان خود که مانند دیگر نظراتی از این قبیل به علت ریشه و پایه ای فلسفی از دیدگاه مخاطبان مبهم به نظر می رسد._ظاهراّ لحن صحبت اینجانب خوشایند مذاق عده ای قرارنگرفته بود ولیکن من بدون قصد اهانت یا تحقیر این افراد وفقط در جهت انعکاس گوشه ای از اطلاعات علمی این موضوع و با درنظر گرفتن این سایت به عنوان محلی برای تبادل نظر های علمی به دور از هرگونه خط مشی حداقل در این موضوع،این دیدگاه را ارائه دادم ولی با خواندن نظرات مسولان سایت و مشاهده دوئل عقاید بین آنان،بدون بی طرفی مستلزم اخلاق رسانه ای روبرو شدم.بماند...._عزیزان خواسته بودند نظری نو وجامع تر در باب بررسی گرایش همجنس گرایی از دیدگاهی دیگر در روان شناسی ارائه شود؛قبول امر میکنم: __از لحاظ علوم رفتاری: دانشمند علوم رفتاری آلفرد کینزی پیشگام پژوهشهای جنسی در دهه ی (1940)گرایش جنسی را پیوستاری از همجنس خواهی محض تا دگرجنس خواهی محض می بیند.در مقیاس 7 درجه یی کینزی کسانیکه فقط مجذوب افراد جنس مخالف می شوند و از لحاظ جنسی با چنین افرادی آمیزش دارند در انتهای دگرجنس خواهی این پیوستار قرار می گیرند(طبقه صفر)و کسانیکه منحصراّ مجذوب افراد همجنس خود شده و فقط مایل به رابطه ی جنسی با آنان هستند در انتهای همجنسخواهی این پیوستار(طبقه 6) قرار دارند...چنین روشی مسئله را بیش از حد ساده جلوه میدهد چون گرایش جنسی شامل مولفه های متمایز گوناگونی است مانند کشش شهوانی یا میل جنسی،رفتار جنسی،جاذبه عاشقانه،ارزیابی خود به عنوان دگرجنسخواه،همجنسخواه یا دوجنسخواه و ....چندان هم غیرعادی نیست که فردی از لحاظ مولفه های گوناگون در نقاط مختلف این مقیاس قرارگیرد و با گذشت زمان از لحاظ مولفه های گرایش جنسی تغییر وضعیت دهد..(در جواب دوستانی که استناد زیادی بر یافته های کینزی «1940»داشتند).___یافته های پژوهشی حاکی از آن است که فعالیت های جنسی در زوجهای همجنسخواه نر بیش از زوجهای دگر جنس خواه است(باس 1994).___نظریه نا آشنا هوس انگیز است:اخیراّ در این نظریه که مبتنی بر تجارب فردی است داده های عوامل موثری از جمله ار تباط کودکی،هورمونها،ژنها ،فرهنگ را یکپارچه ساخته است.این نظریه توسط د.بم 1995 ارائه شده.طبق این نظریه عوامل ژنتیکی و شاید دیگر عوامل زیستی دیگر مستقیماّ تاثیری در گرایش جنسی ندارند بلکه بر خلق و خو و صفات شخصیتی اثر می گذارند. نکته دیگر اینکه در دوران کودکی ناهمانندی و ناراحتی حاصل از آن موجب برانگیختگی کلی میشود که در سالهای بعد برانگیختگی کلی به برانگیختگی شهوانی و تمایل جنسی تبدیل می شود.این نظریه این نکته را تبیین می کند که وقتی کودکان با همسالانی تعامل اجتماعی دارند که با آنها راحت اند،هیچ بر انگیختگی جنسی هم در بزرگسالی نسبت به آنها احساس نمی کنند به قولی خود را خواهر برادر با هم می دانند.فقط نا آشنا هوس انگیز است.همچنین این فرایند تبیین می کند که چرا مردان قبیله سامبیا در گینه نو به رغم همجنس خواهی در جوانی،در بزرگسالی دگرجنسخواه می شوند چون می آموزند زنها ضعیف و ناشناسند و این بر جذابیت شهوانی آنها می افزاید.پس نا آشنا هوس انگیز است.این نظریه بر این دلالت دارد که در تمام زمانهاوفرهنگها دگرجنس خواهی شکل غالب و طبیعی تری خواهد بود...دیدیم که در این نظریه هم بر طبیعی بودن همجنسگرایی با شبه و تردید نگریسته شده است..._لازم به یاد آوری است که تاکیید کنم زمینه یافته های گوناگون از جانب دیدگاههای مختلف در روان شناسی ،یکسان است و فقط نوع و زاویه دید این نظرات متفاوت است...امیدوارم توانسته باشم تا حدی به وضوح و قابل هضم شدن این نظرات کمک کنم ؛البته این موضوع ادامه ی بحث را می طلبد.--سعی کنیم در تمامی تعاملات و روابط اجتماعی مان جانب ادب و احترام را رعایت کنیم.--سر بلند باشید
RE: ابهام زدایی از نظرات روان شناسی
22/12/2006 12:34:37
خب نکات بساری در این پست وجود داره قبل از هر چیز درخواست میکنم که "د.بم " را با حروف لاتین بنویسید تا بتوانیم در این باره تحقیق کنیم . فعلا با این متن کوتاهی در دست داریم نمیشود بحثی کرد چون برای مثال نوشته شده که "این فرایند تبیین می کند که چرا مردان قبیله سامبیا در گینه نو به رغم همجنس خواهی در جوانی،در بزرگسالی دگرجنسخواه می شوند" برای مثال در همین قسمت معلوم نیست که این نظریه چطور چنین چیزی را "تبیین" کرده و اینکه چطور به این نتیجه رسیده اند که "مردان قبیله سامبیا در گینه نو به رغم همجنس خواهی در جوانی،در بزرگسالی دگرجنسخواه می شوند" چون از نظر آماری این نرمال نیست که اکثر مردان در یک بازه جنسی همجنسخواه باشند یا بیشتر همجنسخواه باشند ، حالا اینکه چطور در یک جزیره اتفاقی افتاده که در جای دیگه سابقه نداره جای سوال هست ، در ادامه نوشتید که "دیدیم که در این نظریه هم بر طبیعی بودن همجنسگرایی با شبه و تردید نگریسته شده است..." من که در میان پست شما چیزی که به چنین تردیدی اشاره کرده باشه ندیدم ، !!! از همه مهم تر این جمله : "اخیراّ در این نظریه که مبتنی بر تجارب فردی است" این جمله این پرسش را برای من ایجاد کرد که آیا این نظریه "مبتنی بر تجارب فردی است" ؟؟؟ در هر حال تا شما نام لاتین یا سر نخی که ما بتونیم به وسیله آن به اصل این مقاله دسترسی پیدا کنیم را ندهید یا اینکه کل مقاله را ترجمه و عینین پست کنید جز قضاوت در باره نوشته های شما در این پست کار دیگری از من بر نمیاد...
نظر شخصی
22/12/2006 13:07:59
حالا تجربه شخصی خودم را درباره اینکه "ناشناخته جذاب است" را مینویسم. من همونطور که قبلا اشاره کردم همجنسگرا هستم و این قسمت در مورد من درست بوده که از کودکی با جنس مخالف(دختر ها) راحت تر بودم و تفاهم بیشتری داشتیم که هنوز هم همین هست ولی چیزی که پذیرش ان برای من سخت هست اینه که همجنس برای من ناشناخته باشد چون من تمام عمر در ایران زندگی کردم و مدرسه پسرانه رفتم و فقط یک برادر دارم و خواهری ندارم و برای من سخت هست که قبول کنم همجنس من برای من ناشناخته هست (ولی غیر ممکن نیست) چون چه ما بخواهیم چه نخواهیم باید در مدرسه و بعد از مدرسه ساعات بسیار زیاد و مهمی را با همجنس خود سپری کنیم و این وزنه بسیار سنگینی در مقابل شناخت و روابطی هست که من با جنس مخالف داشتم ، با این توضیح باز هم تاکید میکنم که غیر ممکن نیست ولی برای من عجیب هست که همجنس من برای من ناشناخته تر باشد چون فکر میکنم از خود آدم که شناخته تر شده به آدم کسی نیست ... از طرفی مرد هایی که به صورت کلیشه ای مردانه رفتار و فکر میکنند هیچ وقت برای من جذاب نبودند و به معنی واقعی به همجنسان خودم که همان همجنسگرایان هستند علاقه داشتم ( چه از نظر روحیاتی که دارند چه از نظر زیبایی شناسی که در ظاهر و سلیقه خوش را نشون میده) نه به مردان دگرجنسگرا که این باز از طریق دیگری این نظریه را زیر سوال میبرد چون واضح است که مردان دگرجنسگرا برای ما ناشناخته تر از مردان همجنسگرا هستند
RE: ابهام زدایی از نظرات روان شناسی
22/12/2006 14:53:37
در پاسخ به شما anonymousمن تا حدی به تئوريهای مختلف درباره ريشه همجنسگرايی واقف هستم. به نظر من بيش از آنکه عوامل رفتاری و تعاملات در کودکی تاثيری در اين مقوله داشته باشد موضوع کاملاريشه ژنتيکی دارد. اتفاقا مثال شما ازآن قبيله بيشتر تاييدی بر نظريه طيفی کينزی است تا ارائه تئوری جديدی دال برتاثيرعوامل بيرونی برايجاد همجنسگرايي. فراموش نکنيد که طيف بسيار وسيعی از مردم مطابق توزيع نرمال دارای گرايشات همجنسخواه و دگرجنس خواه هستند (اعداد بين 1 تا 6) و در صد ناچيزی دگرجنس خواه و همجنس خواه کامل می باشند و حتي رفتار های جنسی اين طيف وسيع درطول زمان متغيراست.(توضيحی بر تغييرات رفتار اجتماعی قبيله مطروحه) ولی آنچه بالانس اين توزيع را بيشتر به سمت دگر جنس خواهی سوق می دهد جبر طبيعت در تنازع بقاع در يک رابطه دگر جنس خواهانه است تا عدم وجود اين تمايل در افراد به ظاهر دگر جنس گرا(فراموش نکنيم بسياری از انسانها چه مذکر وچه مونث در بازه های زمانی متناوب قادر به برقراری ارتباط جنسی توام با لذت با همجنس خود هستند). در باب رد قسمتی ديگر از نظر شما مبنی بر اينکه" ناشناخته شهوانی است" با کل اين اصل موافقم ولی با دلائلی که آن را به وجود مي آورد خير. مطابق آنچه end-end-end در باره تجربه خويش بيان کرده، به عنوان يک همجنسگرای کامل که خودرا در انتهای توزيع نرمال ميبيند، دوره کودکي،نوجواني،و جوانی من با همجنسانم و بعضا در محيطهای بسيار مردانه (مانند سربازي) سپری شد و اين مساله نه تنها به ناشناخته تر کردن جنس مونث در من اثر نکرد بلکه به هيچ وجه مقداری از تمايلات جنسی و روحی من به همجنس به ظاهر شناخته شده تر (علی رغم نزديکی بسيار با آنها)نيز نکاست. پيرو نظريات ديگر نظير "پدر غايب" و "مادر فرمانده" حداقل اين موارد در من صادق نبود. چه بسا رابطه من از هر لحاظ با پدرم بهتر از برادرانم بود و هيچگاه کمبودی از بابت غيبت کاراکترهای مردانه او احساس نميکردم! عده ای نيز به پايه ژنتيک بودن اين مساله خرده ميگيرند که به دليل عدم توليد مثل در رابطه همجنسگرايانه ژن همجنسگرايی بايد در طول زمان تحليل می رفت. به نظر من اين مساله درست نيست به اين صورت که خود همجنسگرايی محصول يک رابطه دگر جنس گرايانه است. يعنی طبيعت خود بخود در صدی هر جند کم هم جنسگرا توليد مي کند. شايد برعکس اين نتيجه گيری درست باشد که اگر به همجنسگرايان اجازه زاد و ولد داده شود (که خوشبختانه در غرب بيش از گذشته امکانپذير است) آنگاه جامعه آماری همجنسگرايان نيز افزايش يابد(ژن همجنسگرايی تقويت می گردد!). اميدوارم توانسته باشم منظورم را بيان کنم. با تشکر.
RE: RE: ابهام زدایی از نظرات روان شناسی
22/12/2006 15:16:05
دکتر سپاس ازتون مرسی که دعوت رو قبول کردین
Re: ابهام زدایی از نظرات روان شناسی
22/12/2006 19:30:55

به نظرم چنين بحثی با لحن و محتوای علمی، نه تنها با مقررات سايت ما و سايتهای مشابه هيچ مغايرتی ندارد، بلکه اساسا با اضافه شدن پاسخهای مرتبط و نظرات موافقان و مخالفان می تواند منبع خوبی از اطلاعات باشد و محتوای سايت را غنی تر کند. حتی می تواند بهانه و نقطه آغازی برای نوشتن گزارش تازه ای از زاویه روانشناسی باشد. اما در عين حال بديهی ترين مفروضات علمی هم وقتی خارج از زمينه تخصصی شان و با لحنی برخورنده به يک گزاره موکد، قطعی و خطابی تقليل يابند می توانند توهين آميز شوند. تذکرم در ميانه بحث قبل فقط برای پرهيز از چنين تقليلی بود تا به جای پرداختن به حواشی مفيد و آگاهی بخش، به تحقير و آزار همديگر نپردازيم.

 

 باز هم از همه کسانی که در بحثهای سايت شرکت می کنند و با نظراتشان، از هر موضعی که هست، اطلاعات تازه ای را در اختيار مخاطبان قرار می دهند، تشکر می کنم.

 سردبير