اصولا تعریف یک امر "طبیعی" در هر جمعیت موجودات زنده و به خصوص جمعیت انسانی کاری بسیار دشوار است. این است که معمولا در پزشکی به آمار متوسل می شوند و هر رفتار یا خصوصیتی را که در آن جمعیت "شایع" باشد، طبیعی (نرمال) قلمداد می کنند. که البته جزییات این تعریف آماری از طبیعی بودن بسته به کمی یا کیفی بودن خصیصه متفاوت است.
بر اساس همین تعریف آماری بسیاری از رفتارهای جنسی (مثل تماس دهانی تناسلی) که تا قبل از مطالعه مسترز و جانسون غیر طبیعی تلقی می شد به دلیل شیوع آنها در جامعه آمریکا امروزه طبیعی شمرده می شود.
اما در عین حال در کنار تعریف آماری شاخص دیگری هم برای تعریف طبیعی وجود دارد: آسیب رسان نبودن یا کاستی انتخابی (selective disadvantage) ایجاد نکردن.
بر این اساس فشار خون بالا با اینکه شیوع بسیار بالایی در برخی جوامع دارد، طبیعی تلقی نمی شود چون باعث آسیب به سیستم قلبی عروقی و کاهش طول عمر مبتلایان می شود.
همجنس گرایی اما،
اولا در هیچ جامعه ای شیوع بالایی ندراد (کمتر از دو درصد افراد در همه مطالعات موجود)
ثانیا در مطالعات متعدد همراه با افزایش خطر ابتلا به بیماریهای مختلف بوده است (از عفونتهای متعدد گرفته تا سرطان رکتال) به طوریکه در مطالعه ای اخیرا نشان داده شد که متوسط سن همجنس گرایان ده سال کمتر از متوسط سن جامعه است.
ثالثا همجنسگرایی به دلیل عدم امکان تولید مثل از طریق جفتگیری دو همجنس رفتاری ضد تکاملی است چرا که امکان بقای دارندگان این خصیصه را در جمعیت جانوری کاهش می دهد. پس اگر قبول کنیم آن چنانکه بعضی معقدند همجنس گرایی اساس ژنتیکی دارد. این ژن معیوب بنا بر اصل انتخاب طبیعی، جهشی ضد تنازع بقا محسوب می شود.
به هر حال هیچ شاهد علمی بر طبیعی بودن رفتار همجنس گرایی وجود ندارد. اما اینکه با دارندگان این خصیصه در جامعه باید چگونه رفتار شود بحثی است که باید جامعه شناسان و حقوقدانان به آن پاسخ بگویند.