کامبیز جان ،
خسته نباشی ، مغز مطلبت بی نظیر بود ،
چقدر بهتر و بی نظیر تر بود ،دیده های خودت را بیشتر نقل می کردی . بهتر بگویم : برای من آن پاراگراف که به جلسات روزانه ی تحریریه اشاره کردی ، که در چه ساعتی و چگونه برگزار می شوند ، بسیار جالب تر و کارآمدتر از آن بخش های مفصل تری بود که به ذکر تاریخچه ی گاردین پرداختی .اینکه گاردین در قطع کوچک چاپ می شود و یا تیراژش 400 هزار نسخه است جالب است ولی می دانی کدام قسمتش جذاب تر بود ؟ این مورد کاربردی که : قیمت روزنامه در طول هفته چقدر است ، شنبه ها چقدر و یک شنبه ها که آبزرور جایگزین می شود ... چون کمی تخصصی تر بود و به جز یک شاهد عینی یا خواننده ی دایمی روزنامه کسی به این نکته توجه نمی کند
به نظرم حالا که شانس دیدار از این مجموعه ی بی نظیر را داشتی ، بسیار بسیار شیرین تر بود اگر ، گام به گام ، دست ما را نیز در کوچه پس کوچه هایش می گرفتی و می بردی ... به نظرم ، آن بخشی از کامبیز کراماتی خواندنی تر میشد ، که نگاه ها ، برخوردها ، شیوه های تنظیم خبر ، تفاوتش با خبر رسانی تحریریه های ایران ، روحیه و حس کارمندان و مقایسه اش با بچه های ایران و ... را می نوشتی ( در یک پاراگراف کوتاه اشاره کردی ، به نظرم بیشترش می طلبیدستی ) . تاریخچه ی گاردین و روتین های مربوط به آن همه جا قابل دسترس است ولی نگاه کنجکاو کامبیز به مسایل ، همه جا در دسترس نیست . ما را از این نگاهت محروم نکن :)
درست در بخش های پایانی مطلبت که به نظرم بسیار متفاوت و جالب بود و من را سر کیف آورد و چند نکته ی جدید یادم داد ، مقاله تموم شد و تو ذوقم خورد . به نظرم این خودش یه ترازو ه که شاید ، این مقاله ، به اطلاعات و نگاه های " شخصی " تر کامبیز در گاردین آباد نیاز داشت .
مثلا ، وقتی که نام خیابانی را که ساختمان گاردین در آنجاست را می نوشتی ( که همه جا ، روی اینترنت قابل دسترس است ) بد نبود ، اگر چند کلمه در مورد حال و هوای خیابان هم می نوشتی . کجای لندن است ؟ روزنامه ها و خبرگزاری های دیگر هم در آن حوالی هستند ؟ آیا این خیابان ویژگی خاصی دارد که خواننده با یادآوری آن ، حتی اگر لندن را ندیده باشد ، بشناسدش ...؟؟ در چنین شرایطی ، حسی بومی را به مطلبت اضافه می کردی که بسیار با ارزش بود . در غیر اینصورت ، آوردن یا نیاوردن نام خیابان، برای ساکنان غیر لندنی ، چندان هم تفاوتی نمی کند که تنها باعث سوال بیشتر می شد ، که بالاخره اینجا ، کجاست ؟
به نظرم در موارد این چنینی ، القای حس " کامبیز در گاردین" در لا به لای جملات مقاله بسیار بسیار مفیدتر است . چرا که آنوقت آن کنجکاوی ها ، سوالات و شرایط دیگری را که یک غریبه ، یا نا آشنا در هنگام حضور در یک مکان دارد ، به وجود می آید . لذا بعضی از اتفاق ها برایش تعحب آور است ( به دلیل مقایسه با نمونه های خودی ) ، بعضی ها خوش آیند و بعضی ها آرزو ... این باعث می شود تا خواننده ی نا آشنا ، خود را با نویسنده ، صمیمی دانسته و قدم به قدم ، با وی تجربه کرده و در پایان ، به اندازه ی چهار ساعت ، با آن حال و هوا ، آشنا شود . به نظرم نتیجه ی نوشتاری آن تجربه ی چهار ساعته ی پر از سوال ، به اطلاعات یک کتاب در باره ی گاردین می ارزد .
راستی !!!!!!! سینا جان فرناز هم که یک گزارش صدا، با حضور خود کامبیز ، در این زمینه دارد ، چرا به مطلب افزون نمی کنید ؟!!! این حساسیت من در مورد صدا دار کردن مطالب سایت ، تا حالا هیچ اثری نداشته :(
یک تشکر ویژه : لینک های کامبیز ، در کنار مطالبش همیشه کاربردی و بی نظیر است . مرسی