توضيحتو در مورد سلسله مصاحبهها قبول دارم من برداشت اشتباهي كردهبودم اما اگر ميخواي در يك موضوع خاص با هنرپيشهاي گفت و گو كني قاعدهاش اينه كه در هر موضوع با كسي صحبت كني كه در اونباره صاحب نظر باشه يا يك ارتباط ويژهاي با اون موضوع داشته باشه نه كسي كه چند صفحه هي سوال كني نظرش در مورد حرفهاي بودن چيه و آخر سر هم اون نتونه اقلاً يك مثال براي تعريفش مطرح كنه! خلاصه اينكه اميدوارم توي مصاحبههاي بعدي انتخابهاي دقيقتري داشته باشي البته خدائيش نميدونم واسه بغض چه كسي مناسبه ولي مثلاً براي كليشه ميتوني بازيگري رو انتخاب كني كه نقشهايي كه بازي ميكنه كليشهاي شده. نميدونم قبول داري كه اين بحثها سليقهاي نيست يا نه!
اما شايد بشه گفت كه درجه دادن به سريالها تا حدي سليقهايه. من خودم چند قسمت از اين سريال رو ديدم اونم فقط بهخاطر بازي محشر آتيلا پسياني و به نظرم سريالي در تلوزيون ميتونه درجه 1 حساب بشه كه سالها بعد مردم هنريشهها رو به اسم كاراكتري كه بازي كردن بشناسن مثل سربداران كه هنوز هم خيليها علي نصيريان رو به اسم قاضي شارع ميشناسن. يا سريال وفا و هانيه توسلي و شهرتش به وفا. در اين زمينه كاملاً با فرزانه موافقم كه با وجود سريالهايي مثل مدار صفر درجه و بازيگراني مثل پسياني، اصلاني و سيدي در اين سريال، انتخاب "راه بيپايان" و "آزاده صمدي" بهعنوان بازيگر اصلي اين سريال، شايد بيشتر سليقهاي باشه!
اما در مورد گفتوگوي اين سه نشريه با سوژه گفت و گوي شما بايد بگم من خودم چيزي نديدهبودم اما حالا كه از يكي از همكارام پرسيدم گفتند كه نسيم گفتوگوي مستقيم نداشته و گزارشي از گفتوگو بوده و در چلچراغ هم با او و سيدي مصاحبه مشترك صورت گرفته آنهم صرفاً در مورد نقششان در سريال. پس بهنظرم بازهم آنطور كه تو مدعي هستي شخصيتش بينياز از توضيح نبوده و به قول فرزانه خيلي از توضيحاتي كه در جواب ايرادات من در اين زمينه دادهاي را بايد در ليد و اشاره مينوشتي.
با اينكه ميدونم تا همينجاي اين كامنت خيلي طولاني نوشتم اما لازمه براي بخش پاياني كامنت قبلي خودم توضيح كاملي بنويسم.
متاسفانه در بين جامعه روزنامهنگاران ما هم مانند ساير جوامع ايراني و شرقي، انتقاد يعني فحش! و رفيق كسي است كه از او و اثرش تعريف كند. منظورم اين نيست كه تو انتقادات مرا توهين تلقي كردي ( كه خودت هم تاكيد كردي اينطور نيست) اما در رسانههاي ما و از جمله در زيگزاگ كمتر كسي ديدم كه وقتي از او انتقاد ميكني نگويد " اين سليقه توست و براي خودت مهم است و خيالي نيست! چون رفقا از من تعريف و تشكر كردهاند" من خودم به خاطر همين فرهنگ مسلط، بنا دارم كمتر از كار كسي تعريف كنم چون باعث ميشه طرف، ايرادات خودشو نبينه. اما از طرف ديگه سعي ميكنم به انتقاداتي كه به من وارد ميشه به عنوان يك مخاطب اثرم نگاه كنم نه بهعنوان نويسنده و در مقام دفاع. اگر در كامنت قبلي از تو خواستم از طرف من از خودت تشكر كني بهاين خاطر بود كه نوشته بودي "به نظرم نقطه شروع بدی نبود. کما این که بازتاب هایش را در همین مدت کوتاه چه از طریق سایت و چه از طریق همکارانم در خارج از این مجموعه مثبت ارزیابی می کنم" براي همين احساس كردم به تشكر بيشتر احتياج داري تا انتقاد!
خلاصه اينكه بيايم با هم تلاش كنيم اين فرهنگ غلط تشكرهاي بياساس و ويرانگر از همديگهرو كه ريشه در فرهنگ تعارف پذيري ما ايرانيها داره با فرهنگ انتقادپذيري جايگرين كنيم. بهخدا منم از تعريف شنيدن خوشم مياد اما دارم سعي ميكنم حتي از انتقادهاي غير دوستانه هم دلگير نشم. تو اين راه به كمك تو و امثال تو احتياج دارم همونطور كه سعي كردم كمك متقابل بكمك. نمونهاش همين وقت صرف كردن براي خوندن مطالب زيگزاگ و كامنت گذاشتنهاي طولانيه!