2009 ژانويه 9
نام کاربری: کلمه عبور:
آب و نان
01/06/2007 17:41:46

شک دارم که شرکت در این قبیل کلاس ها و جلسات، بتونه تاثیر چندانی در موفقیت شرکت کنندگان داشته باشه. اما بدون تردید، افرادی مثل تریسی، حلت، آزمندیان و غیره، شخصاً روانشناسان و بازاریاب های بسیار موفقی هستند،‌ چراکه با درک صحیح از نیاز و عطش بازار (یعنی همان تشنگی توده های مردم برای دستیابی سریع و آسان به پول و موفقیت)، کالای مورد نیاز این بازار (یعنی همین کتاب ها، مجلات،‌سخنرانی ها، کلاس ها، ...) رو عرضه می کنند و به خوبی هم فروش می کنند. همین ارقام 480 میلیون و 84 میلیون و امثالهم، نشانه های موفقیت بالای این افراد در بازاریابی و پولسازی است.

 

خلاصه اینکه بازهم باید به سراغ ضرب المثل معروف خودمون بریم که میگه: "این کلاس ها، اگر برای شرکت کنندگان آب نداشته باشه، مطمئناً برای برگزارکنندگان، نون داره!"

 

آب و نان
02/06/2007 00:17:03

اگر به كتابخونه‌تون نگاه مي‌كنين و مي‌بينين كلكسيون اين نوع كتابها رو دارين بدونين كه يه جاي كار مشكل داره. منم موافقم كه شركت در اين جلسات كمك خاصي نمي‌تونه بكنه. شنيدن راهكار و حرف‌هاي اميدوار كننده ممكنه كه آدم‌هاي در جستجوي ثروت و موفقيت رو به هيجان بياره و خوشبين كنه، اما مساله اينه كه خود آدمهاي موفق با چند جلسه شركت توي اين‌جور كلاس‌ها به اونچه مي‌خواستن نرسيدن. اميد اميد اميد...تلاش تلاش تلاش... پشتكار پشتكار پشتكار...برنامه ريزي. اينهاست كه آدم رو به خواسته‌هاش مي‌رسونه. شايد يه كتاب يا يك سخنراني بتونه نقش مثبتي در تصميم‌گيري و تغيير ما داشته باشه. اما مطمئناً به تنهايي هيچ كاري براي ما نمي‌كنه. خيلي‌ها ترجيح مي‌دن 100 جور كتاب بخونن، پول قرض بگيرن و برن كلاس يا نذر و نياز كنن براي موفقيت اما نه سختي بكشن، نه ريسك كنن نه تلاش كنن نه تحقيق و نه هيچ كار عملي ديگه‌اي كه ما رو از نا اميدي در مياره و يه قدم به اونچه مي‌خوايم نزديكمون مي‌كنه.

آب و نان
02/06/2007 00:20:32
خوندن کتابهای برایان تریسی به شخصه توی زندگی من تاثیرات مثبت خیلی زیادی داشته، مخصوصا کتاب آینده خود را خلق کنید که کتاب فوق العادیه. به نظرم این همه عطش برای اینه که ایرانیها از شرایط راضی نیستند و می خواند تغییر ایجاد کنند، یک عده به دنبال تغییرات سیاسی هستند که نوعی تغییر بیرونی حساب میشه، و در مقابل عده ای دیگه دنبال تغییر درونی و خودسازی هستند که معمولا مشتری کتابهای برایان تریسی و ... هستند. نسل آینده ایران از این آدم بیشتر یاد خواهد کرد.
آب و نان
03/06/2007 08:55:35
  پرداختن به موضوعاتی از این قبیل، با یک دید صد در صد انتقادی، به نظر من خود جای انتقاد دارد. نمی دانم آنها که به این قبیل کتابها و نویسندگانشان انتقاد می کنند، تا چه حد و چند بار کتابهایی از این دست را خوانده اند و یا اگر خوانده اند، چقدر آنها را جدی گرفته اند. واضح است و هر کسی این را می داند که خواندن یک کتاب به تنهایی (در هر موضوعی که باشد) نمی تواند انقلابی در زندگی یک شخص بوجود بیاورد. پیش از آن که خواندن کتابهای موفقیت و یا به دنبال این قبیل کتابها بودن را به عدم تعادل روانی و این چیزها نسبت بدهیم، بهتر است به موضوعات این قبیل کتابها به عنوان یک «تکنیک» نگاه کنیم. مثل هر تکنیک دیگری که در زندگی به فرا گرفتن آن نیاز داریم. مثل رانندگی...مثل آداب غذا خوردن....مثل آداب معاشرت....فن بیان.... تکنیکهایی که حقایق مسلمی هم در آنها وجود دارد. با حرف «آ پارسا» که می گوید وجود این قبیل کتابها در کتابخانهء ما نشانهء این است که یک جای کار مشکل دارد، موافق نیستم. نویسندگان این قبیل کتابها مثل برایان تریسی به پشتوانهء تحقیق و مصاحبه با افراد موفق، نکاتی را جمع آوری کرده و در اختیار خوانندگانشان قرار داده اند. بحث این نیست که نویسندهء کتاب از کنار فروش کتابهایش به چه میزان درآمدی دست می یابد که اگر واقع بین باشیم این هم اصلاً بد نیست، چرا که نویسندهء کتاب مثل هر تولید کنندهء دیگری (که اتفاقاً خلاق هم بوده)، با فروش کتابهایش دست رنج چند سال زحمت و پشتکارش را از این راه به دست می آورد و این جای هیچ انتقادی ندارد. انتقاد در آن جا هست که افرادی گمان کنند صرفاً با خواندن این کتاب و بدون هیچ تلاش و زحمتی به موفقیت دست می یابند. (نویسندگان این کتابها هم، چه ایرانی آن و چه غیر ایرانی اش، همیشه تأکید می کنند که آن چه را می خوانید، به کار ببندید!). کسانی که کتابهای برایان تریسی را خوانده اند می دانند که تأکید او همیشه بر کار و تلاش مضاعف همراه با امید و برنامه ریزی دقیق است. فاکتورهایی که اگر داور خوبی باشیم می بینیم میان ما ایرانیان بسیار کم رنگ هستند. پس اگر خواندن این کتابها می تواند تلنگری به روح تنبل ما باشد، باید به آن دست مریزاد بگوییم! برایان تریسی کتابی دارد به نام فاکتور شانس...در آخر این کتاب هم تأکید می کند که زمانی که با تلاش و کوشش و به کار بستن راهکارهای درست و برنامه ریزی، به موفقیت دست پیدا کردید، خواهید دید که دیگران با دیدن موفقیت شما خواهند گفتند که فلانی در به دست آوردن این موفقیت واقعاً شانس داشته است، اما فقط خود شما می دانید که این شانس نبوده و در راه رسیدن به این موفقیت تا چه حد رنج و زحمت را تحمل کرده اید!

خارج از ایران، به جای آن که به وجود خارجی این قبیل کتابها و یا نویسندگانشان انتقاد و آنها را محکوم و بایکوت کنند، نیاز آن را به طور جدی درک کرده و روی این مبحث کار کرده و می کنند. و حتی کتابهایی با جزئیات بیشتر برای گروه های مختلف اجتماعی نوشته شده است. دوره های مشابهی هم به تناوب برای دانشجویان، کارمندان و مدیران شرکت ها برپا می کنند و آنها را با این نکات و چگونگی به کار بستنشان در عرصه های مختلف کاری و اجتماعی آشنا می کنند...کتابهایی از قبیل آداب معاشرت مهندسان، لباس پوشیدن شاغلین،  آداب معاشرت زنان شاغل، آداب معاشرت کودکان، آداب معاشرت تاجرانی که می خواهند در کشورهای شرقی کار کنند، چگونگی پاسخ گویی به پرسشهای مصاحبه گران رسانه ها، شیوه های سخن گفتن سیاست مداران برای عموم و رسانه ها....و و و ...که اگر بخواهم نام ببرم لیستی بسیار طولانی می شود. اما همین اندک می تواند برایمان اشاره ای باشد که موفقیت از هوا برایمان نازل نمی شود. باید روی آن کار کرد و به جای انکار شیوه هایش، آن را در عموم به بحثی جدی گذاشت.

آب و نان
03/06/2007 20:11:37

 به khTaraneh عزيز: از نظر من نگاه انتقادي هميشه نگاه خوبي است چون اصولاً انتقاد به معني ايراد گرفتن صرف نيست. اگر من را منتقد فرض كنيم بايد بگويم كه بدون خواندن اينگونه كتابها چطور مي شود اين اجازه را به خود داد كه انتقاد كرد؟ اين كتاب‌ها را خوانده ام و هر مطلب جدي اي را جدي مي‌گيرم. انسان گاهي نياز به كمك در تصميم گيري دارد ، گاهي نياز به تكنيك هاي جديد دارد تا در زندگيش انقلابي برپا كند. يكي كتاب مي خواند، ديگري مراقبه مي‌كند و غيره و غيره. اين جمله را كه اشتباه از من نقل قول كرده ايد: "وجود این قبیل کتابها در کتابخانهء ما نشانهء این است که یک جای کار مشکل دارد، " اصل آن اشاره به كلكسيون اين نوع كتابها است نه وجود آنها. يعني دقيقاً ما باهم يك نظر را داريم. آنهم در مورد افرادي است كه صرفاً فكر مي كنند با خواندن و بدون سعي و حركتي به ستاره‌ي گم شده شان مي رسند. نگاه انتقادي به يك تب است كه نتيجه اش چيز مثبتي نباشد. اگر به نسل جوان دقت كنيم، مي بينيم كه انگار اين تلنگر ها اين‌جا عمرش كوتاه است و اكثراً (نه همگي) محصولي نمي دهد.

آب و نان
03/06/2007 22:34:23

تالم ناشی از این رویکرد مضحکانه فرصت تامل را از انسان می گیرد. همین اندازه که ما در جهت اثبات حماقت خود، بی آن که به شناختی نسبی از توانمندی های خود رسیده باشیم ،و به صرف پاسخ به نیازی ....

آب و نان
04/06/2007 07:21:20
 

به «آپارسا» ی عزیز: ممنون از شرح گفته هایت. من هم موافقم!