2008 نوامبر 21
نام کاربری: کلمه عبور:
واژه‌يابي، واژه‌سازي، لحن...
30/05/2007 19:53:24

"...به قليان آوردن..."يا "غليان"؟

"عرصه آوردگاه" براساس دانسته‌هاي من نادرست است، چون "گاه" پسوندي‌ست كه به مكان اشاره مي كند و به‌كاربردن "عرصه"، تكرار بي‌مورد يك مفهوم است. 

درضمن هنوز معتقدم كلمه‌اي مانند "آورد" نسبتي با زبان چنين نوشته‌هايي، و بنابراين جايي براي استفاده در آنها ندارد.

واژه‌يابي، واژه‌سازي، لحن...
31/05/2007 18:11:13

در مورد غليان و آوردگاه، تذکر فرزانه درست است و هر دو تصحيح شدند اما تصور می کنم نظر فرزانه درباره کلمه «آورد» و اينکه آیا می تواند در چنین متنی به کار آيد، بیشتر نظری شخصی و سلیقه ای است. من فکر می کنم، «آورد» در مطلب قبلی نیما و «آوردگاه» در اين مطلب، بخصوص با توجه به طنز ضمنی مطلب، مناسب هستند.

هرچند ممکن است بعضی از کلمات ما را بيشتر به ياد متون کلاسيک بيندازد اما بايد توجه کنيم که برای نسل جديد مخاطبانمان، با توجه به کاربرد وسيعی که بعضی از اين کلمات به درست یا غلط در رسانه های عمومی (مثلا رسانه های ورزشی) يافته اند، کم کم به کلماتی معمول، رسانه ای و حتی گاهی کليشه ای تبديل شده اند.

واژه‌يابي، واژه‌سازي، لحن...
31/05/2007 21:45:51

1- سؤالم اين است كه آيا واژه "آورد" واقعاً در دايره لغاتي جاي گرفته كه به كاربرد معمول در رسانه فارسي رسيده و كليشه شده‌اند؟ كاش يك مثال پيش رويم بود تا پذيرفتنش آسانتر مي‌شد.

2-  من "جالب" بودن مطلب را با عنوان "طنز" نمي‌پذيرم. وقتي تلويحاً با لحن‌مان به مخاطب، "تو " مي‌گوييم و به مطلب با توصيف يك مثال رئاليستي (يا همان ليد داستاني)، جذابيت مي‌دهيم، بهتر است به رواني و سادگي كلاممان، با بعضي كلمات (هنوز هم مي‌گويم ـ غير مصطلح ـ) لطمه نزنيم.

3- معمولاً پسِ هر اظهارنظري كه مي‌نويسم، سعي مي‌كنم به مقولات و جنبه‌هاي زباني موردبحثم نيز فكر كرده‌باشم. وب‌سايت رسانه‌ي من را ممكن است كسي بخواند كه فارسي مي‌داند (يعني درحد نظر كارشناسان لغت مي‌داند و با قواعد فارسي آشناست)، اما فارسي، زبان مادري و يا تخصصي او نيست. بناربراين فكر مي‌كنم در ژورناليسم آن‌لاين در ساده‌ترين حوزه زباني، حداقل بايد در انتخاب كلمات، تمركز و وسواس بيشتري داشته باشيم.

 

 

واژه‌يابي، واژه‌سازي، لحن...
01/06/2007 16:47:03

به هر حال دايره لغات هر کسی متفاوت است و استفاده از آنها تا حد زیادی به سليقه فرد بر می‌گردد. بديهی است که پس از مدتی هم خواننده یا مخاطب با شيوه نوشتاری نويسنده خو می‌گيرد و با واژه‌های مورد استفاده ان بيشتر آشنا می‌شود. شايد به همين دليل است که می توانيم با خواندن يک متن متوجه شويم که نويسنده آن کيست بدون آن که نامش را ديده باشيم.

برای من واژه «آورد» واژه فارسی و مصطلحی است هر چند ممکن است برای سايرين آن قدرها مصطلح نباشد. اما برای خوانندگان من خواندنش عادی شده يا می‌شود. من هيچ اشکالی در استفاده از واژه‌های کاملاً فارسی که کمی مهجور مانده‌اند نمی‌بينم. چه بسا استفاده از آنها برای زبان فارسی هم مفید باشد. به هر حال بخشی از هدف يک نوشته گسترش دايره واژگان فارسی است. حالا در غالب طنز، جدی يا علمی.

واژه‌يابي، واژه‌سازي، لحن...
01/06/2007 16:58:08

فرزانه جان

راستش را بخواهی من مطلب نیما قلی جان را خواندم و خیلی لذت بردم و اصلا هم متوجه این ایرادات واژگانی که افاضه فرمودید نشدم

به نظر حقیر مهم نیست که قدمت واژه ها چقدر باشد و امروزی و مصطلح باشد یا خیر مهم این است که منظور نویسنده در ساده ترین و دلچسب ترین شکل ارائه شود

القصه ، زیاد سخت نگیر ببم جان

واژه‌يابي، واژه‌سازي، لحن...
01/06/2007 20:46:29

من، منظور اصلي‌ام از چنين نكته‌‌بيني‌هايي را در مورد سوم اظهارنظر قبلي‌ام توضيح داده‌ام.

پيش از اين، در اظهارنظر ديگري براي مطلب ديگري، به فقدان واژه‌نامه‌هاي بسامدي ـ كه بر اساس اصول جامعه‌شناسي و روان‌شناسي زبان تهيه‌ مي‌شوند ـ براي زبان فارسي اشاره كرده بودم.

اما در زبان‌هايي كه آنها را "بين‌المللي" مي‌ناميم، اين لغت‌نامه‌هاي سالانه هستند كه ورود، حضور و يا خروج بسياري واژگان را براي استفاده نويسندگان، روزنامه‌نگاران، مترجمان و ديگر گرفتاران زبان(!) مشخص مي‌كنند.

در چنين وضعيتي، فرد نوعي كه در آن اظهارنظر توصيفش كردم، وقتي به مطلبي در يك رسانه به زبان فارسي برمي‌خورد، اين امكان بايد برايش فراهم باشد كه از خصوصيات زباني به‌كار رفته در متن پيش‌رويش الگوبرداري صحيح كند تا براي استفاده بعدي خودش بكار آيد.

"قلم" نويسنده، خصوصيتي فراتر از اين است كه فقط با واژگان خاص به چشم مخاطب بيايد. به‌ياد داشته‌باشيم در اينترنت، مخاطب لزوماً كسي نيست كه هميشه به سايت ما سر مي‌زند و ما را مي‌شناسد. 

واژه‌يابي، واژه‌سازي، لحن...
02/06/2007 10:42:51

دوست عزيز فرزانه.

به نظر می‌رسد که شما تنها الگوی فکری خودتان را قبول داريد. اصرار شما به نکته‌سنجی (!) البته بسیار قابل تقدير است و در مواردی چون نقطه آغاز همين صفحه کاملاً به جاست و باعث تشکر است. از طرفی دیگر هیچ اشکالی نمی‌بينم که واژه‌ای مانند «آورد» توسط کسی الگوبرداری شود. در واقع اگر باعثش نوشته‌ای از من باشد، خوشحال هم می‌شوم. صحيح بودن یک الگوبرداری هم امری نسبی است. با چه معیارهايی الگوبرداری از واژه‌ای مثل آورد را نمی‌توان صحيح دانست؟ برخورد شما با واژه‌ای چون «آورد» مانند برخورد با يک واژه باستانی و مهجور است در حالی که بسیار شنيده می‌شود و چه بهتر که استفاده هم بشود (ايرادی که شما می‌گيريد به مثابه ان است که من بخواهم به شما بابت استفاده از واژه تواتر ايرادی بگيرم. در حالی که به نظرم واژه خوبی به جای فرکانس است اما اغلب کسانی که با فيزيک به زبان فارسی آشنايی ندارند، با آن بیگانه‌اند). من هم ويژگی‌ها، پارامترها و وابسته‌های مربوط به قلم نويسنده را می‌شناسم. دايره واژگان يکی از ويژگی‌های قلم است نه تمام آن. تا کنون لغت‌نامه‌های سالانه‌ای را که می‌گوييد برای زبان فارسی نديده‌ام و البته زبان فارسی را یک زبان بين‌المللی نمی‌دانم.

يک نکته ديگر: انتقاد جداً چيز خوبی است. اما اين که محتوای یک مقاله را کنار بگذاریم و صرفاً به ويژگی‌های زبانی آن بپردازیم و نقد واژه پيشه کنيم تا چه حد می‌تواند مفید باشد؟ من انتظار دارم بيشتر نظرها و انتقادهای مربوط به محتوا را ببينم. از قرار معلوم واژه‌يابی يا واژه‌سازی بيشتر مورد علاقه است.

واژه‌يابي، واژه‌سازي، لحن...
02/06/2007 15:19:26

نیما جان و فرزانه عزیز،

قبل از هر چیز، نظر به کسوت و سابقه شما، لازم می دانم که از بابت دخالت در بحث تان، عذر خواهی کنم.

اما بعد: فکر می کنم هر دو نفر، به نوعی حق دارید.

از یک طرف نیما حق دارد که بخواهد نظرات و بحث هایی را در ارتباط با محتوای نوشته هایش بخواند.

از طرف دیگر، با توجه به "کارگاهی و آموزشی" بودن مجله، بحث های فرزانه هم می توانند مفید،‌ جالب، و در خور توجه و تعمق باشند.

بنابراین، پیشنهاد می کنم که این سلسله بحث ها را (البته با لحنی دوستانه تر D: ) در صفحه "کارگاه نگارش" ادامه دهید. و در اینجا (یعنی ذیل خود مطلب)، در مورد محتوای آن بحث کنیم.

موافق نیستید؟ :)

با تشکر