اساسا کلمه «کتابخانه شخصی» بی معنی ترین چیزیه که من تا حالا شنیدم! کتابخانه جاییه که ملت بشینن کتاب بخونن، ولی تو فرهنگ ما جایی است که با چند تا کتاب خوشگل پر شده باشه!
دوستی دارم که هی چپ و راست نیکی می کنه و در دجله می اندازه و به اندازه موهای سرش کتاب خونده ولی تو خونه اش به جز دو سه تا کتاب پیدا نمیشه، چون همه رو بعد از خوندن به یکی از دوستاش که فکر می کنه مناسبش باشه هدیه می کنه و از اون هم می خواد که بعد از خوندن کتاب، همین کار رو تکرار کنه... ولی تجربه نشون داده که بعد از دو سه بار که کتاب هاش دست به دست میشه به بن بست می رسه و میره گوشه کتابخونه یکی که کتاب به دستش رسیده!
همانا خسیس ترین مردم آنانند که کتاب های مسافر را زندانی کنند!
پی نوشت:خیلی خوب بود نیما!