2008 اکتبر 7
نام کاربری: کلمه عبور:
از ورق زدن کتاب ها تا گاز زدن ساندویچ فری کثیفه!
05/05/2007 21:59:16

- نیما جان، بهتر نبود مثلا می گفتی محل دائمی نمایشگاه های بین المللی تهران در چهارراه پارک وی در شمال تهران ؟ یا همچین چیزی که مخاطبی که اطلاعی ندارد این تغییر جغرافیا را بهتر درک کند ؟ و مصلای تهران را هم به شکلی نشانی اش می آمد ؟

گفته ای : "بسیاری دیگر با این امر موافق نبودند." اصولا در این میان نظر بسیاری از مردم زیاد اهمیت ندارد. بهتر نیست بنویسیم بسیاری از کارشناسان نشر، کارشناسان ترافیک، کتاب خوان ها، ناشر ها، یا هر چیز دیگر؟   شخصا فکر می کنم به کار بردن صفت در این جا به گویا شدن گزارش  ت خیلی کمک می کرد.

"در همان آغاز کار، باران بهاری باعث شد تا بخش‌هايی از نمايشگاه زير آب برود و خسارت‌هايی به تعدادی از ناشران وارد شود". بهتر نبود از مسئولان وزارت ارشاد هم نقل قول می کردی که خسارت تنها به یک ناشر وارد شد ه؟ مگر نه آن که در گزارش موظفیم بی طرفی را با  ذکر ادعاهای تمام طرف های درگیر با یک قضیه جمع بندی کنیم ؟

و بر اساس همین نگرش، آیا نمی شد به مزیت هایی مثل جای خوب برای پارک کردن ماشین در اطراف این محل نسبت به محل قبلی، نبود ترافیک وحشتناکی که تجربه اش البته به یمن خریدن کتاب ها گاهی لذت بخش بود و یا مسائل دیگر اشاره کرد ؟ شخصا هم ترجیح می دهم این نمایشگاه در محل دائمی نمایشگاه ها برگزار شود، ولی گزارش نویسی کمی با مقاله نویسی فرق داره رفیق شفیق!:)

دیگر این که به تیتر انتقاد دارم استاد! برای "هیچ؟؟؟" ، ممکنه بتونیم بگیم که نتیجه ی خاصی نداد این رویارویی ها ، ولی قطعا بر سر "هیچ" نبوده. بر سر سرنوشت بزرگ ترین اتفاق در زمینه ی کتاب در طول یک سال است.

دو کلمه از پاتوق نویس : هر کس این روز ها، سری به ساندویچ فروشی فری کثیفه بزنه این روز ها کلی سوژه ی خوب برای نوشتن پیدا می کنه. جالب اینه که قشر تازه ای به آن جا می روند که نامش را شنیده اند و به خاطر نزدیکی به نمایشگاه کتاب راهشان را کج می کنند. صف های طولانی تر در ظهر ، نا آشنایی افراد با غذاها و ... ، جالب است!

از ورق زدن کتاب ها تا گاز زدن ساندویچ فری کثیفه!
06/05/2007 11:27:42

نيما نمايشگاه رفتی؟

شاید از دید تو که ستون پاتوق رو می نويسی، ساندويچی فری کثيف بخشی از نمايشگاه محسوب بشه اما خب از نظر من این طور نيست. بستگی داره که نقطه تأکيد گزارشت چی باشه وضعيت نمايشگاه کتاب با در و ديوار گونی و خاک و تشنگی و خستگی تابلوی راهنما و سردرگمی يا پاتوق‌هايی که با تغيير مکان نمايشگاه به وجود مياد یا دچار تغييرات می‌شه که اون هم البته می‌تونه چذاب باشه.

وقتی که مجبور باشی به خاطر پیدا کردن مثلاً نشر چشمه دو بار دور نمايشگاه بگردی و از باجه اطلاع‌رسانی بپرسی و اون به جای کامپیوتر از حافظه کمک بگيره و تو رو یه بار دیگه بچرخونه و آخرش غرفه رو جايی پیدا کنی که ده متر اون طرف‌تر از اين باجه بوده، متوجه اون «هياهو» و اون «هيچ» هم می‌شی. البته با چند تا از انتشاراتی‌ها هم اگه صحبت کنی حساب کار دستت مياد.

از ورق زدن کتاب ها تا گاز زدن ساندویچ فری کثیفه!
06/05/2007 22:55:33

نه . نمایشگاه نرفته ام.

منظورم هم این نبود که فری کثیفه را باید جزو نمایشگاه کتاب دانست! اون یک پانوشت مربوط به بحث بود که به ذهنم آمده بود و گفتم. یک مساله ی کاملا حاشیه ای است که مثلا می تواند در یک باکس استفاده بشود در گزارش. می تواند هم نشود. فقط نوشتم که این هم مساله ی جالبی است (به نظر من )

اما منظور من این است که :
وقتی گزارش می نویسیم، این بی طرفی، با انصاف فرق می کنه. اگر مقاله بنویسیم یا یادداشت، حرف تو کاملا صحیح است. اما این مطلب قصد داشته گزارش باشد یا مقاله؟ اگر گزارش است، باید نظر همه ی طرف های قضیه بیاید، وزارت ارشاد، مردم معمولی که آن اطراف عبور و مرور می کنند، کتابخوان های شهرستانی و تهرانی ، ناشر ها، روزنامه نگار ها، نویسنده ها و ... . و شاید هر کدام از این طیف ها نظریات متفاوتی داشته باشند. مسلما حسن کیاییان مدیر نشر چشمه، نگاه مشتری با  مدیریت نمایشگاه ندارد.  اما ما دلیلی نداره توی گزارشمون، نظریات بخشی از این ها را نیاوریم. می توانیم مقاله ای بنویسم و در آن نظریات شخصی و مشاهداتمان را بیاوریم، ولی وقتی گزارش بود، این طور نیست.

امیدوارم کسی بتواند توضیح بیشتری بدهد درباره تفاوت مقاله و گزارش.

از ورق زدن کتاب ها تا گاز زدن ساندویچ فری کثیفه!
07/05/2007 08:04:40
با سلام به دوستان
من روز جمعه یه سر به نمايشگاه زدم. اولش برام خیلی جالب بود چون یه مکان جدید برای یه همچین رویداد فرهنگی بزرگی می تونه خیلی هارو حتی برای دیدن مصلی به اونجا بکشونه، اما کم کم احساس کردم دارم گم می شم. یه کیوسک توزیع نقشه دم در ورودی بود که داخلش هیچی نبود! کلی راه رفتم تا تونستم نقشه پیدا کنم.
تازه از اونجا دردسرام شروع شد چون برای پیدا کردن هر غرفه باید مسیرمو با کمک گلدسته ها پیدا می کردم... راهنما های عزیز هم همش می گفتن: "به سمت رواق غربی..." یا "کنار شبستان..." خداییش برای من که تا حالا مصلی نیومده بودم این کلمات خیلی غریب بودن...
باید بگم مسئولین نمایشگاه باید از همون روز اول برای راهنمایی افراد تدابیر بهتری می اندیشیدند. در ضمن کنار محل های فروش ساندویچ و آب معدنی و ... هم شده بود انبار زباله که برای فصای نمایشگاه "کتاب" اصلا جالب نبود.
اما ترافیک در ورودی بسیار بهتر از ترافیک وحشتناک اتوبان چمران بود ضمن اینکه فضای داخل غرفه ها بسیار زیباتر شده بود.
از ورق زدن کتاب ها تا گاز زدن ساندویچ فری کثیفه!
07/05/2007 11:35:24

نيما جان

محض اطلاع نوشته مورد نظر يک گزارش توصيفی هست. برای آوردن فکت هم تا جایی که ممکن هست بهتره که از شخصيت‌هایی نقل قول کنيم که شناخته شده هستند. اگر قرار بر اين باشه که با طرفين ماجرا صحبت بشه گزارش بهتر می‌شه اما کدوم مسؤول ارشاد رو می‌شه پيدا کرد که پاسخگوی سؤالات خبرنگار زيگ‌زاگ باشه؟ نهايتاً اوردن نقل قول از افراد ديگری هم که روزنامه‌نگار هستند، بازديدکننده هستند يا غرفه‌دار، باز هم نقل قول از کسانی خواهد بود که در همين سمتی قرار دارند که يک نقل قول ازشون آورده شده. من شدیداض معتقدم که این گزارش يک گزارش بی‌طرفانه و مبتنی بر مشاهدات واقعی خودم هست. بی‌طرفی يا انصاف رو باید رعايت کرد اما من خودم در بطن ماجرا بودم و ديدم. من از بعد از واقعه سقوط هواپيما به محل حادثه نرسيدم که دنبال کشف مشاهده‌ها باشم. من خودم جزئی از اين بازديدکننده‌ها بودم و چيزی رو که ديدم نوشتم. حرف تو در صورتی درست هست که من گزارشی از نمايشگاهی در اصفهان بخوام تهيه کنم و خودم توی تهران باشم. در عين حال معتقدم بايد نقل قول از سمت دیگه ماجرا هم آورد اما به همون دليلی که گفتم نمی‌شه.

از ورق زدن کتاب ها تا گاز زدن ساندویچ فری کثیفه!
07/05/2007 15:07:38

من همچنان معتقدم فرق مقاله و یادداشت، با یک گزارش در حفظ بی طرفی است. یعنی آن که گزارشگر باید تا جایی که امکانش هست در گزارشش مخفی شود. که خب این به صورت صد در صدی امکان پذیر نیست . نیما ، من از خواندن گزارش تو لذت بردم. ولی مثلا وقتی کسی حاضر نشد با زیگ زاگ مصاحبه کند، دلیل بر عدم استفاده از نظر اوست ؟ ممکن است فرد مورد نظرت با فارس یا مثلا ایسنا و یا هر جای دیگری مصاحبه کرده باشد. در این جا می توان از این خبرگزاری های رسمی و البته شاید نزدیک تر به نظر برگزار کنندگان استفاده کرد. گزارش همواره نیاز به نقل قول یا مصاحبه دارد که در کنار اطلاعات و مشاهدات بنشیند. من فکر می کنم گزارشی که نوشته ای بیشتر بر روی مشاهدات تکیه دارد و اطلاعاتی هم در اختیار ما قرار می دهد. اما در بخش مصاحبه یا نقل قول به شدت کسری دارد. گزارش توصیفی هم شیوه ی بیان کردن توصیفی ست، نه آن که بیاییم و تنها مشاهدات خود را از جایی بنویسم.

از ورق زدن کتاب ها تا گاز زدن ساندویچ فری کثیفه!
07/05/2007 17:34:19

سؤال من اينه:

تا روز نوشته شدن این گزارش آيا هیچ مقامی درباره مشکلات مصلی و در دفاع از برگزاری نمايشگاه در اين مکان حرفی زده؟ اگه زده کجا؟ هر صحبتی که شده در موارد ديگه‌ای بوده و اظهار نظری نکردن. خوشحال می‌شم اگه موردی رو بهم نشون بدی که تا قبل از نوشتن اين گزارش باشه خوشحال می‌شود. من باز هم تأکيد می‌کنم که گزارش درباره بازدید از روز دوم نمايشگاه هست. بديهی هست که دوستان ديگه از جمله خودت می‌تونید در همين روزها برید نمايشگاه و گزارشی از بهبود يا ادامه مشکلات ارائه بدید و طبعاً مصاحبه هم بکنید يا از اظهارات مسؤولان و مصاحبه ها با خبرگزاری‌های دیگه فکت بیارید.

در ضمن توصيه می‌کنم مباحث دیگر اين مقاله رو هم بخونيد و از نظرات ديگران هم خبردار بشيد. بی‌صبرانه منتظر هستيم که ببينيم نظر سينا چيه.

از ورق زدن کتاب ها تا گاز زدن ساندویچ فری کثیفه!
07/05/2007 21:54:26

بله. اگر اشتباه نکنم مطلب در پنج شنبه، 13 اردی بهشت ماه بر روی زیگ زاگ منتشر شده است. شش دقیقه به هشت شب روز هشتم، یعنی  5 روز قبل از آن، خبرگزاری فارسی خبری منتشر کرد با تیتر آب‌گرفتگي در نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران و سپس در کمتر از یک ساعت بعد، از قول جلال ذکایی،  معاون هماهنگي و ارتباطات بيستمين نمايشگاه بين‌المللي كتاب تهران آورد که "بارش باران نمايشگاه بين‌المللي كتاب را دچار مشكل نكرد."

نیما جان این کل کل های روزنامه نگارانه، به هیچ وجه، به معنی کم کردن ارزش کارت نیست، ولی فکر می کنم رعایت این مساول موجب می شود تا حتا اگر کسی، مثل من بهت اعتماد نداشت و مطلبت رو خواند، پیش خودش و در دلش نگوید "از کجا معلوم؟" . من هم منتظرم نظر بقیه رو بدونم.

از ورق زدن کتاب ها تا گاز زدن ساندویچ فری کثیفه!
08/05/2007 17:54:07
نيما جان
مسأله بی‌طرفی يا انصاف از قرار معلوم يک درجه‌ای از سليقه هم توش هست. به نظر من مسأله آب‌گرفتگی نمايشگاه پيش‌زمينه مطلب فوق بوده. نه از اين طرف فکت آوردم نه طبعاً از طرف دیگه. موضوع گزارش وظعيت برگزاری نمايشگاه و بازدید و امکانات استفاده از اون هست.
روزنامه‌هايی هستند که این روزها ويژه‌نامه نمايشگاه کتاب در ميارن. طبيعيه که اين موضوع اون قدرذ گشترده هست که صفحات زیادی رو در روز به خودش اختصاص می‌ده. اگر قرار باشه که ما اين مسأله رو پوشش کامل بدیم، باید درباره نمايشگاه ده‌ها مقاله منتشر کنيم در اينجا. تأکيد من بر اينه که اين يک گزارش درباره يک روز بازديد از نمايشگاه هست نه تمام جزئيات از ابتدا تا انتها. بخش اول گزارش و مسأله آب گرفتگی می‌تونه موضوع يک گزارش جداگانه باشه. اين جا فقط به اون اشاره شده.
از ورق زدن کتاب ها تا گاز زدن ساندویچ فری کثیفه!
11/05/2007 05:23:41

عجب بحثی ، به نظرم هر دو تا دیدگاه خیلی جالبن ، هم دید فانتزیه نیما ، هم دید پر از حرص نیما ( اینو بهش میگن بی طری و انصاف ، چون کسی نمی فهمه هر بار کودوم نیما منظورمه !)