2010 فوريه 9
نام کاربری: کلمه عبور:

 مين های زمينی، ابزارهای بی رحمانه جنگ هستند که دهه ها پس از خاتمه جنگها در انتظار کشتن يا معلول کردن انسانها باقی می مانند. جنگهای قرن بيستم به وسيله آنها قربانيانشان را در قرن 21 می گيرند... يک مين به تنهايی يا فقط ترس از وجود مين، می تواند تمامی جامعه ای را به گروگان بگيرد. 

کوفی عنان، دبيرکل پيشين سازمان ملل در پيامی به مناسبت روز جهانی مبارزه با مين

اقبال، جوان بيست و يک ساله‌ای است که دورادور خانه روستايی اش را يک ميدان مين گرفته است. روستای او با جمعيتی نزديک به ۷۲ خانوار و به فاصله يک تپه مرتفع، درست ديوار به ديوار نزديکترين روستای عراق در نوار مرزی غرب ايران قرار گرفته است.

پدر اقبال از راه قاچاق سوخت و کالا به عراق پول ناچيزی بدست می‌آورد. او برای حمل بيست ليتر سوخت بنزين که بر دوش خود به عراق می برد، تنها مبلغ سيصد تومان دريافت می‌کند.

پس از سالها پيمودن مسير، به خوبی دريافته است که بايد پايش را روی کدام قطعه سنگ بگذارد تا مبادا صدای يک انفجار، دلهره روزانه اهالی روستا را بيشتر کند.

دو دهه پس از خاتمه يک جنگ ويرانگر، همچنان صدها خانوار ايرانی در ميانه چنين ميدانهای مرگباری محصور هستند؛ شانزده ميليون مين خنثی نشده ای که هر روز به طور متوسط جان سه غير نظامی را می گيرند و به گفته مسئولان، هنوز سالها مانده است تا برچيده شوند. 

«دشمن» در اعماق خاک

 پدر اقبال در تمام مدتی که مشغول حمل غيرقانونی سوخت به عراق است بايد چشمانش را به دقت به زمين بدوزد و هشيار باشد تا هنگام عبور از تپه‌های آلوده به مين قدم‌های خود را روی قطعه سنگ‌هايی بگذارد که از خاک بيرون زده‌اند در غير اين صورت ممکن است يک مين سه شاخه ضدنفر از زمين بيرون بجهد، تا کمرش بالا بيايد و بعد وقتی که منفجر می‌شود دو هزار و دويست ساچمه فولادی ريز سر و رويش را هدف بگيرد.

اگر "خوش شانس"تر باشد و به جای مين سه شاخه، پايش را روی يک مين ضدنفر معمولی بگذارد، بايد تا پايان عمر سنگينی يک پای مصنوعی آزارش دهد.

پدر اقبال، بارها صدای انفجار در کوهستان را شنيده است. حتی به چشم خود ديده است که "کريم" همسايه ۳۵ ساله‌اش هنگامی که زير درخت‌های انبوهی که تنها محصول باغ‌های متروک روستا را به بار می آورند، در جست و جوی گردو بود، وقتی پاشنه پای چپ خود را روی يک مين ضدنفر گذاشت چطور پرتاب شد و حالا با يک پای مصنوعی اسباب تفريح بچه‌های کوچک روستا شده است.

اقبال ، پدرش و همسايه هايشان در روستای " دز آور" زندگی می کنند .خانه‌های اين روستا به صورت فشرده، در کنار جاده خاکی ورودی چيده شده است و تنها خط امن برای ساختن يک خانه کوچک همين نوار خاکی است. فشارهای روانی ناشی از زندگی در اين ميدان مين موجب شده است که برخی ساکنان خانه‌های خود را ترک کنند.

تفريح مرگبار کودکان

ناصر، جوان ۱۹ ساله‌ای که در اين روستای آلوده به مين زندگی می کند می گويد مشکل آنها تنها وجود ميدانهای مين پراکنده ای نيست که در گذشته جان چند تن از اهالی روستا را گرفته و موجب قطع پای يک معلم عراقی شده است که برای چيدن قارچ‌های کوهی به ارتفاعات مشترک آمده بود.

به گفته ناصر: "کودکان دچار خطرات بيشتری می‌شوند. آنها چيزی از مين يا گلوله‌های سرگردان خمپاره‌های عمل نکرده نمی‌دانند و وقتی گلوله‌ای را پيدا می‌کنند يا با يک مين سه شاخه برخورد می‌کنند، دور آن حلقه می‌زنند و شروع به بازی می‌کنند. با سنگ روی خمپاره‌های عمل‌نکرده می‌کوبند و اين موضوع، نگرانی روستايی ها را بيشتر کرده است."

اهالی دزآور هيچ اطلاعی از چگونگی برخورد با يک مين و يا گلوله‌های عمل‌نکرده خمپاره ندارند.

جوانان روستا تنها کاری که انجام می‌دهند پنهان‌ کردن گلوله‌ها در شکاف سنگ‌ها و يا مدفون‌ کردنشان در نقاط مرتفع دور از دسترس زنان و کودکان است. زيرا، آنطور که می‌گويند، نگرانند که در صورت منفجر کردن گلوله‌ها در آتش، يا تحويل دادن آن به ماموران امنيتی، دچار دردسر و بازجويی شوند.

به موجب قوانين داخلی ايران حمل سلاح و مهمات جنگی از سوی غيرنظاميان جرم محسوب می شود و دارندگان سلاح و مهمات جنگی بدون مجوز، به عنوان محارب با حکومت ايران و اخلالگر در امنيت عمومی مجازات می‌شوند.

رهاشده ميان مين و خمپاره

ناصر تنها چيزی که از پاکسازی ميادين مين روستا از سوی نيروهای دولتی در تمام اين سالها به ياد می‌آورد، اعزام يک گروه چند نفره از سوی دولت ايران و پاکسازی تنها بخش‌های کوچکی از روستا در سال ۱۳۸۲ است.

او به باغ‌های متروک که محصول بيشترشان از درخت‌های گردو است اشاره می‌کند: «اينها به هيچ دردی نمی‌خورند چون مردم از ترس مين‌های کاشته‌شده در زمان جنگ وارد باغ‌ها نمی‌شوند. تنها می‌توانند راهی برای رفتن روی ديوارهای سنگ‌چين دور باغ‌ها پيدا کنند و از روی آن گردوهای شاخه‌ها را بچينند و دوباره از همان مسير بازگردند.»

باغ‌ها متروک شده‌اند، درست مانند گورستان قديمی روستا که علف‌های بلند اطراف سنگ قبرها را گرفته و از نظر پنهان کرده است. اهالی روستا می‌گويند که گورستان هم آلوده به مين است.

يک مقام ارشد دولتی در مرکز مين زدايی می گويد برخی مردم محلی، خود با شيوه های خطرناکی به خنثی کردن مين می پردازند و حتی اگر موفق شوند مواد منفجره داخل مين ها را تخليه کنند، از اين مواد به عنوان سوخت گرمازا می کنند که باعث مسموميت می شود.

جدای از نيروهای مين‌روب دولتی که اقبال و دوستانش تنها برای يک بار، با کارشان آشنا شده‌اند، هيچ يک از اهالی روستا به خاطر ندارد که گروهی غيردولتی (NGO) با مجوز فعاليت اقدام عليه مين به دزآور رفته باشد تا به کودکان بگويد که چرا نبايد در جست و جوی خمپاره‌های عمل نکرده بدوند يا مردم را با خطرات ناشی از وجود مين و گلوله‌های جنگی آشنا کند.

مقامات دولتی البته مدعی هستند که از ميان تمامی NGO‌های ثبت شده در زمينه اقدام عليه مين، تنها يک NGO فعال به سرپرستی يک پزشک ايرانی و حمايت يک سازمان غيردولتی در کشور نروژ فعاليت دارد که فقط برای قربانيان مين و آسيب‌ديدگان جسمی ناشی از برخورد با انفجار مين فعاليت می‌کند.

پدر اقبال و برخی ديگر از قاچاقچيان سوخت و کالا به عراق، توانسته اند بروشورهای آگاهی‌دهنده در خصوص شناسايی انواع مين و خطرات ناشی از وجود آن در مناطق آلوده را از نيروهای سازمان ملل و فعالان ضدمين خارجی در عراق دريافت کنند و به عنوان سوغات با خود به روستا بياورند؛ سوغاتی کاغذی به زبان لاتين برای ساکنان محروم و بی‌سواد روستايی کردنشين در نوار مرزی غرب ايران.

سرقت جنگ‌افزارهای مرگبار

بهاءالدين، مرد ۵۳ ساله‌ای است که از ريش سفيدان روستا محسوب می‌شود. وظيفه او حل و فصل دعواهای روزمره مردم روستا و برطرف‌ساختن اختلافات اهالی است.

با وجود اين، او وظيفه ديگری هم دارد. انتقال پيام‌ نيروهای نظامی و امنيتی حاضر در منطقه و تصميمات جديد آنها در خصوص مين‌زدايی يا کاشت دوباره مين در منطقه. او هم تنها يک بار با نيروهای پاکسازی‌کننده ميادين مين ملاقات کرده است.

بهاء الدين از سرقت شبانه مين‌های زمينی از سوی گروههای تندروی مستقر در کوهستان‌های مرزی سخن می‌گويد.

شاهدان محلی می‌گويند که آنها شبانه از کوهستان‌های اطراف روستاهای آلوده به مين سرازير می‌شوند و اقدام به سرقت مين‌های زمينی می‌کنند.

براساس مشاهداتی که برخی قاچاقچيان سوخت به عراق در کوهستانها داشته‌اند، آنها نقاط آلوده روستا را شناسايی و با سرقت مين‌های زمينی، حصار امنيتی مقرهای کوهستانی خود را محکم می‌کنند.

ميراث تلخ

نواری به پهنای ده کيلومتر در مرزهای غربی و جنوب غربی ايران، آلوده به مين است. به گفته يک مقام ارشد در مرکز مين زدايی، اين زمين های آلوده، مساحتی بالغ بر دو ميليون و چهارصد هزار هکتار از خاک ايران را در بر می گيرد. کمتر از دو ميليون هکتار ديگر نيز از زمان خاتمه جنگ تاکنون پاکسازی شده است.

وزارت دفاع ايران در سال‌های پايانی دهه 90 اقدام به طراحی و ساخت خودروهای مين روب کرده که جزو «افتخارات» مسئولان ايرانی محسوب می شوند و به آنان امکان داده است که با وجود تحريمهای آمريکا به تجهيزات مين روبی دست يابند.

اما اين خودروها فقط در دشت های هموار همچون مناطق جنوب غرب ايران (خوزستان) کاربرد دارند. به همين دليل کوهستانهای شمال غرب و غرب اين کشور همچنان با شيوه های سنتی يعنی سرند کردن خاک و شخم زدن زمين، مين روبی می شوند.

براساس گزارش‌های رسيده از منابع مطلع، سالانه تنها سی هزار هکتار از زمينهای آلوده به مين در ايران پاکسازی می شود. مقامات ايرانی در تلاش برای تدوين طرح پنج‌ساله‌ای برای رساندن اين ميزان به دويست هزار هکتار در سال هستند.

به اين ترتيب حتی اگر همه چيز مطابق برنامه پيش برود، مين هايی که طی هشت سال کاشته شده اند، پس از گذشت ربع قرن همچنان زير خاک خواهند ماند.

عکسهای اين مطلب از سايت مرکز ملی مين زدايی ايران برگرفته شده اند.