یکشنبه شب، ۱۰ آذر (۳۰ نوامبر) وقتی از لای نرده های پشت صحنه داشت مردم رو نگاه می کرد گفت: «می خوام سقف این جا رو بیارم پایین!» شنیدن این جمله ی شیطنت آمیز از یه صورت آروم و ملایم، واقعاً جای تعجب داره.
جذابیت «آرش» هم در همینه که کارای غیر منتظره ازش سر می زنه یا جمله های غیر منتظره ای می گه.
آرش تا حالا دو تا آلبوم بیرون داده؛ «آرش» و «دنیا». هر بار هم آلبوم هاش رو یکجا بیرون نداده و کم کم در کشورهای مختلف پخش شده. برای سومین بار بود که می اومد لندن ولی سر این که تا حالا چند بار کنسرت داده، تا گفت چهل تا کشور سفر کرده، من دیگه گوشم رو گرفتم. چون تعداد کنسرت هاش، راحت به صد تا می رسه و اکثریتش هم برای طرفدارهای غیر ایرانیشه.
یه نمونه اش رو بگم که دو سال پیش شب ژانویه ۲۰۰۷ توی تاجیکستان داشتم تلویزیون روسیه رو نگاه می کردم که دیدم آرش داره با سه تا دختر روس آواز می خونه!
وقتی آرش با گروه سوئدیش رسید پشت صحنه، سعی می کرد که چشماش رو باز نگه داره: «دیشب اوکراین بودم. چهار صبح به وقتشون پرواز کردم اومدم این جا. شب قبلش هم همینطور... گاهی تو یه هفته سه تا کشور می رم. از جنوب فرانسه ی ثروتمند تا بنگلادش که مردم واقعاً برای یه لقمه نون با زندگی کلنجار می رفتن. اینقدر این کنسرت ها و سفرها دید منو نسبت به مردم عوض کرده که نگو.»
درباره ایرانی های کشورهای دیگه ازش پرسیدم؛ چون از دولتی سر آرش، فهمیدم که ایرانی ها تا کجاها که نرفتن! «ایرانی تو بلغارستان، رومانی، چک، اوکراین... فرق نمی کنه؛ همه شبیهن، فرقی نکردن. فقط من وقتی که می بینمشون، فرق می کنم.»
منظور آرش رو بعداً فهمیدم! بیشتر کنسرت های آرش (مثلاً هفتاد درصد) برای طرفدارهای خارجیه و جالبه که بارها رفته روسیه ولی اصلاً بین تماشاچی ها ایرانی ندیده! «وقتی برای ایرانی ها کنسرت می دم، واقعاً بین خودم و خودشون هیچ فاصله ای نمی بینم؛ نیست که از خودمن، یه جوری می شه که انگار همه داریم با هم برنامه اجرا می کنیم. خیلی حال می ده.»
کنسرت های آرش حدود پنجاه دقیقه طول می کشه. این پنجاه دقیقه رو در لندن روی صحنه کوچیکِ کلوپ معروف «MINISTRY OF SOUND» اجرا کرد. صحنه اونقدر کوچیک بود که موقع بالا پایین پریدن باید مواظب می بود که به گیتاریستش نخوره. از صدای بلندگوهای سالن راضی نبود ولی مردم، راضی به نظر می اومدن؛ چرا که وقتی یواشکی اومد کنار صحنه که با چند نفر دو تا عکس بگیره، جمعیت تقریباً بلعیدش! یعنی یه آرش تر تمیز رفت و یه آرش خیس و چروک از بین مردم برگشت، البته محافظ ها کشیدنش بیرون.
آرش با خواننده های معروف ایرانی و خارجی ترانه های دو نفره اجرا کرده (مثل ابی و SHAGGY) ولی خواننده ای که همیشه کنارش روی صحنه هم آوازش می شه، «ربکا» است که بعد از خوندن ترانه «بهناز»، دیگه خیال خیلی ها رو راحت کرد و دیگه جای شک نذاشت که ربکا فقط یک همصداس و قلبش دست یک نفر دیگه است.

آرش فعلاً بیشتر عمرش رو روی صحنه یا توی استودیو می گذرونه. «الان درست یه ماهه که خونه نبودم! فردا می رم خونه بالاخره. سه روز اونجام؛ بعدش می رم "باکو" تو جمهوری آذربایجان و بعدش هم تو "کاخ کرملین" معروف برنامه دارم.»
آرش کارش رو توی استودیوهای ضبط «سوئد» شروع کرده. به صدا و کارهای تکنیکی وارده و اون قدیما یه سری آهنگ های آزمایشی ضبط کرد که هنوز به اسم آهنگ های جدید اینور اونور روی اینترنت بیرون می آد! سوئد یکی از مراکز معروف موسیقی دنیاست. حتی خیلی از گروه های آمریکایی و انگلیسی برای ضبط کارهاشون می رن سوئد. حتی از تنظیم کننده های سوئدی استفاده می کنن. سرزمین گروه «ABBA» و «Ace Of Base» و حالا سرزمین آرش.
«علی مواساط»، اسم اصلی «دی جی الیگیتر» Aligator (البته اسمش رو اگه به انگلیسی ببینین، انگار اسم علی با اسم تمساح ترکیب شده) برخلاف صدای کلفت و تقریباً ترسناک آهنگ هاش، خیلی آروم و مهربون حرف می زنه و به قول خودش: «وقتی می رم روی صحنه دیگه خودم نیستم، علی گیتر می شم. می رم تو جلد اون شخصیت.»
این شخصیت علی، از دوران دانشگاهش شروع شد. وقتی که دانشجوی موسیقی کلاسیک بود و برای کمک خرج، دی جی یه دیسکو بود. علی گرفتن اون کار رو، هم یه مصیبت می دونه و هم یه خوشبختی. «مجبور بودم برم موسیقی الکترونیک باب دندون مشتری پخش کنم ولی همون باعث شد که به تدریج اصلاً به اون موسیقی کشیده بشم.»
البته علی بین بچه های اروپای شمالی و اروپای شرقی هم معروفه. با دی جی های روسی کار کرده که بهش می گن «آلی گآتور»! سال ۲۰۰۹ میلادی، که می شه دی ماه خودمون، قراره آلبوم جدیدش رو بالاخره بیرون بده! بالاخره، چون که خودش می گفت، برای کامل کردنش دیگه واقعاً ذله شده بوده. «۳ سال تموم شدن آلبوم طول کشیده. نمی دونستم که می خوام ترنس کار کنم یا هاوس یا تکنو. هی آهنگ درست می کردم بعد می دیدم که با روحیه ام جور در نمی آد. چیزهای مختلفی رو آزمایش کردم ولی اصلاً نمی تونستم تصمیم بگیرم که کدوم آهنگ خوبه و کدوم به درد آلبوم جدید می خوره. بالاخره کار رو تموم کردم و اسم آلبوم رو گذاشتم «kiss my b-as» که از اون اسم های نکته داره!

توی انگشت ازدواج علی یه انگشتره، ولی دیدم توی همون انگشت دست راستش هم یه حلقه داره! بنابراین این معما هنوز ادامه خواهد داشت. چیزی که هست اینه که چند سال پیش تو «دوبی» دیدمش و بهم گفت که با یک دختر ایرانی آشنا شده و بهش معرفی شدم!
ولی تو شب کنسرت «لندن» از بابت دختر شانس نیاورد! جریان اینه که علی دو جور کنسرت اجرا می کنه؛ یکی که خودش جلوی صحنه است، با چند تا رقصنده و یه دی جی هم پشت سرش آهنگ پخش می کنه. یه جور دیگه اش هم مدل کنسرت لندنشه که خودش پشت دستگاهه و با بلندگو دکلمه می کنه و دو تا رقصنده هم جلو می رقصن. اون شب رقصنده ها تصادف کردن و صحنه قرار بود خالی باشه که دو تا دختر (یکیشون از دی جی های خوب ایرانیه) به خاطر علی رفتن رو صحنه، که صحنه خالی نمونه.
خود علی هم یه جعبه داشت پر از سی دی و دائماً سی دی عوض می کرد و سر آهنگ معروفش که به خاطرش چند سال پیش اومد لندن و تو تلویزیون بی بی سی داخلی برنامه اجرا کرد، یه بسته سوت داد دست من و خواست که بریزم بین مردم. با این کار تماشاچی ها با صدای سرسام آور سوت ها، آهنگ «whistle» رو همراهی کردن. علی می گه: «سر این آهنگ کلی مشکل برام درست می شه. یه بار که به حدی دیسکو سرسام آور شد که مدیرش پای بلند گو گفت، هر کی این سوت ها رو پس بده یه پیک مشروب مهمون می شه!»
علی چند تایی از آهنگ های آلبوم جدیدش رو اجرا کرد. می شه گفت که داره یواش یواش از تکرار سبک قدیمش که خیلی حس آهنگ های الکترونیک اروپای شمالی رو داره، در می آد. صداهایی که انتخاب کرده احساساتی تره و بیشتر تو سبک ترنسه. یعنی بیشتر آدم رو به فکر میندازه تا رقص. مثل اجرای الکترونیکی که با یکی از آوازهای «محمد اصفهانی» انجام داده. «علی گیتر» فردای کنسرت لندن، بعد از دو ساعت اجرای آهنگ هاش و خوندن آهنگ مشترکش با آرش، به «مالما» در سوئد برگشت. شاید دیگه تا بیرون آمدن آلبوم جدیدش در ماه ژانویه، خبری ازش نشنویم.
عکس ها از: علیرضا