2010 فوريه 9
نام کاربری: کلمه عبور:

وب نگاری - وبلاگ نویسی

«طرح سامان دهی وبلاگ ها» در دو ماهه اخیربه نگرانی های وبلاگ نگاران در ایران دامن زده است و به تعبیر « نیکو کلینی» وبلاگ ایرانی در بیم و امید به سر می برد.

بنا بر این طرح وبلاگ نگاران برای در امان ماندن از خطر حذف و فیلتر شدن باید وبلاگ خود را به ثبت برسانند. در حالی که نظر غالب بر این است که به قول هادی نیلی، «وبلاگ سایه سنگین سردبیر را از سر روزنامه نگار بر می دارد و با در نظر گرفتن چنین نظارت هایی پدیده ای به نام وبلاگ و رسانه پردازی به نام وبلاگ نگارضرورت وجودی خود را از دست می دهد.» چنان که از اظهار نظر «حمید رضا مقدم فر»، مدیر عامل خبرگزاری فارس بر می آید سیاست نظارت بر وبلاگ ها در باره روزنامه نگارانی که هنوز از کار بی کار نشده اند از شدت بیشتری برخورداراست. او داشتن وبلاگ را با تعبیر منفی مطرح کردن خود  و یک مد می داند و نه یک ضرورت.

همچنین شاید بتوان پست شدن تازه مقاله بلند یونس شکرخواه که مدت ها پیش نوشته شده را در وبلاگش - با سر نوشته «انکاربلاگر ها ممکن نیست.» واکنشی به شرایط پیش آمده دانست.

وبلاگ نگاری - چنان که در مقاله مورد اشاره یونس شکر خواه آمده است – درایران گونه ای از ستون نویسی در سنت روزنامه نگاری دانسته می شود. اما من بر آنم که که وبلاگ نگاری را شاید بتوان گونه ای تازه از روزنامه نگاری دانست که در ایران هنوز نتوانسته است از زیر سایه روزنامه نگاری به معنای چاپی آن خارج شود. در اینجا تلاش می کنم نظرم را با ارجاع به نگاه های پذیرفته شده در نظریه اطلاعات توضیح دهم:

اگر «داده» (data) را به معنی مجموعه ای ازنشانه ها بدانیم که با نحو یا گرامری خاص در کنار هم قرار گرفته واطلاعات (information) را مجموعه ای از داده ها بدانیم که با معناشناسی خاص سازمان داده شده اند می توانیم در جریان انتقال و بازنمایی - که مبنای ارتباطات (communication) است – به چند الگوی اصلی در فرایند انتقال اطلاعات اشاره کنیم:

الگوی اول از پیامی که منتقل می شود را « اطلاعات به مثابه سرمشق» می نامیم. در این حالت مثل همه گزارش های مکتوب میان موضوع و بازنمایی آن فاصله گذاری می شود و با پردازش داده هایی که از یک موضوع یا رخداد گرفته شده و افزودن ارزش ها و معیار های معنا شناختی به آن موجودیت مستقلی در باره موضوع مورد بحث داده می شود.

الگوی دوم را « اطلاعات به مثابه ورودی های حسی» می نامیم. مانند نور یا شکل. براساس همین الگو مارشال مک لوهان رسانه ها را به رسانه های تک حسی یا چند حسی و یا به تعبیری دیگر گرم یا سرد تقسیم بندی می کند. مانند رادیو و سینما یا بیشتر رسانه های چاپی که رسانه های گرم هستند یا تلویزیون و سمینار یا کمیک استریپ ها و گفت وگو که رسانه های سرد هستند.

Weblog and Journalism

الگوی سوم «اطلاعات به مثابه نفوذ برای راهبری دگرگونی» است ک نمونه آن اجرا (Perfomance) در نمایش است که سرمشقی است که از طریق تاثیر نهادن بر سرمشق های نا خودآگاه به دگرگونی رفتار یا زیست بوم فرهنگی می انجامد. بر اساس همین نوع از الگوها مک لوهان اندیشه «نمایش جهانی» (global theater) را مطرح می کند – که بر خلاف دهکده جهانی او به کلیشه تبدیل نشده است- فرایندی که کلیشه ها را در رسانه ها به سوی الگو های بنیادی به معنی یونگی آن سوق می دهد.

روزنامه نگاری چاپی بیشتر بر الگوی اول و شکل گرم از الگوی دوم استوار است و وبلاگ نگاری علاوه بر الگوی اول بر نوع سرد ازالگوی دوم و به ویژه امکان بهره برداری از الگوی سوم تکیه دارد. افزون بر این همچنان که می دانیم محیط دریافت اطلاعات بر درک ما از پیام تاثیر می نهد و محیط دریافت پیام در رسانه وب با دریافت پیام در رسانه چاپی متفاوت است. بنا بر این اگر بخواهیم به جان سخن مک لوهان با کلیشه رسانه همان پیام است بر گردیم: پیام یک رسانه یا یک تکنولوژی تغییر در معیار ها و آهنگ حرکات و رفتار و مدل های زیستی انسان است . شاید وبلاگ زیست بوم فرهنگی تازه ای برای پیام تازه ای باشد.