
«کوستا گاوراس» فیلمی دارد به نام «شهردیوانه» (1۹۹۷) که در آن «جان تراولتا» نقش یک نگهبان موزه دست و پا چلفتی و البته خوش قلب را بازی می کند که برای جلب توجه همسرش دست به یک گروگان گیری ساختگی می زند و بچه هایی را که به موزه آمده اند، به گروگان می گیرد.
یک خبرنگار تلویزیون، که «داستین هافمن» نقش او را بازی می کند و به طور تصادفی در موزه گیر افتاده است، وقتی متوجه بی خطر بودن ماجرا می شود هوس می کند ماجرا را به سوژه یک گزارش تلویزیونی مهیج تبدیل کند و در این راه واسطه مذاکره گروگان گیر ناتوان از سخن گفتن، با پلیس می شود. ماجرا که جنبه ساختگی و غیر جدی پیدا کرده است به تدریج از کنترل خبرنگار خارج می شود و به یک تراژدی و خودکشی نگهبان گروگانگیر می انجامد. در سکانس پایانی، داستین هافمن در میان جمع خبرنگارانی که برای گرفتن خبر او را احاطه کرده اند فریاد می زتد: «ما او را کشتیم».
ماجرای جنجال بر سر فیلم «فتنه» که یک نماینده مجلس هلند آن را ساخته و در کلیشه های خبری رسانه ها با وصف توهین به مسلمانان همراه است مرا به یاد فیلم شهر دیوانه می اندازد. بازیگران اصلی ماجرا، رسانه پردازان و سیاستمداران هستند که مشابه خبرنگاران و پلیس در شهر دیوانه در حال ایفای نقش حرفه ای خود هستند و واقعیت زندگی و جان بچه ها و این که گروگان گیر را به سادگی می توان بیرون کشید، برای آن ها اهمیت چندانی ندارد و آن ها در حال انجام «زندگی حرفه ای» خود هستند.
اگر بر مبنای شکاکیت ناشی از واقع گرایی انتقادی به ماجرا نگاه کنیم، باید بر روی درک روشن تر از دو واژه تامل کنیم: یکی «توهین» و دیگری «مسلمانان».
می دانیم که واژه توهین، به معنای رفتاری است که کسی برای بد گفتن به کسی دیگر انجام می دهد و در اصل یک واژه عربی است که در قرآن هم به کار رفته است و احتمالا از آنجا به فرهنگ و حتی حقوق مدنی کشور هایی مانند ایران راه پیدا کرده است. توهین، گاه صریح است مانند هنگامی که واژه ای را به کار ببریم که به طور اختصاصی، در عرف برای توهین به کار برود مانند این که به کسی بگوییم احمق یا دزد یا فاسد و الی آخر که من البته در اینجا از ترس اتهام بی ادبی، مودبانه هایش را به کار بردم.

هنگامی که کسی، واژه یا رفتاری را که به طور اختصاصی، برای توهین به کار می رود استفاده نکند ( مانند آنچه در فیلم فتنه اتفاق افتاده است) تشخیص قصد توهین تنها از روی آگاه شدن از نیت عامل ممکن است که در این مورد حتی قضات دادگاه ها هم به احتیاط عمل می کنند. نویسندگان و سیاست مدارانی که رفتار سازنده فیلم را توهین آمیز خوانده اند، منطقا دو راه بیشتر برای تشخیص آن نداشته اند یا بر اساس پیش فرض شناخت از ذهنیت یا شخصیت سازنده راه بدان برده اند و یا بر اساس مشاهده احساس مورد توهین واقع شدن در خود و یا دیگران. بحث در راه اول برای ناظر بی طرف امکان پدیر نیست و تنها برای کسی ممکن است که از پیش سازنده را در جبهه مقابل قرارداده باشد مانند کسانی که او را از پیش سرباز جنگ های صلیبی دانسته اند و اساسا به این که در حال حاضر چنین جنگی جریان داشته باشد باور دارند. در باره راه دوم البته می توان بحث کرد: هیچ کدام از نویسندگان و سیاستمداران معتقد به توهین آمیز بودن فیلم فتنه – تا آنجا که من دیده ام- به صراحت نگفته اند که خودشان به احساس مورد توهین واقع شدن دچار شده اند بلکه بیشتر از این موضع سخن گفته اند که به مسلمانان توهین شده است. بر این اساس این بحث اهمیت می یابد که واژه مسلمانان که در این بحث ها از آن استفاده می شود به چه معنا است و بیانگر چه واقعیتی است؟
البته روشن است که من به این دلیل از تاکید روی دو واژه «قرآن» و «اسلام» می پرهیزم که در عالم واقع، هیچ شخصیت حقیقی یا حقوقی که به این وصف شناخته شود وجود ندارد و آنچه وجود دارد انسان هایی هستند که به حقانیت این دو باور دارند.
اگر به طور عینی از مسلمانان سخن بگوییم، به طور رسمی بیش از یک میلیارد انسانی را در بر می گیرد که در آمار ها به عنوان مسلمان تلقی می شوند، بی آن که در هیچ یک از کشور هایی که صاحب این آمار هستند امکان این نظر سنجی وجود داشته باشد یا امکان این اظهار نظر آزادانه که آیا واقعا مسلمان هستند یانه.
اما حتی اگر همین مبنا را هم بپذیریم، هیچ نهاد یا مرجع رسمی وجود ندارد که به طور دمکراتیک بتواند به نمایندگی از مسلمانان سخن بگوید. در باره مراجع سنتی که به نمایندگی از مسلمانان سخن می گویند نیز باید به احتیاط سخن گفت چرا که صرف نظر از فراگیر نبودن آن ها اگر بخواهیم مبنای اظهار نظری را که برای گروهی از مسلمانان معتبر است بپذیریم آن گاه باید بپذیریم که کشور های اروپایی هم اکنون باید «سلمان رشدی» را دستگیر کنند و به دادگاهی در مصر ، پاکستان، عربستان سعودی یا ایران تحویل دهند. تازه مهم تر این که اگر مبنا، ادعای پابرجا بودن بر ادعاهای بنیاد گرایانه مذهبی باشد، چه دلیلی وجود دارد که القاعده را به همان اندازه مفتی های مصر یا عربستان سعودی یا دیگر مراجع سنتی مسلمانان معتبر ندانیم. در این میان من نمی دانم روزنامه نگاران یا سیاستمدارانی که به نمایندگی از مسلمانان سخن می گویند بر مبنای چه حق نمایندگی سخن می گویند. اگر به پدیده افکار عمومی و نقش روزنامه نگاران در بیان افکار عمومی استناد شود، آن گاه این پرسش پیش می آید که آیا در حالی که حتی یک رسانه نسبتاً آزاد در کشور های مسلمانان و یا برای مسلمانان وجود ندارد، چگونه می توانیم از افکار عمومی مسلمانان سخن بگوییم؟ آیا باید رسانه های قدرت های سیاسی و سنتی حاکم بر مسلما نان را به عنوان نمایندگان بیش از یک میلیارد مسلمان بپذیریم؟
جان کلام آن که تا آن هنگام که ما شاهد بحران نمایندگی دموکراتیک در میان مسلمانان هستیم اعتقادات و احساسات مسلمانان همواره وسیله ای برای برساختن جنجال های رسانه ای و سیاسی خواهد بود که هرکس در آن حق خواهد داشت به نام مسلمانان سخن بگوید و در این میان قربانیان واقعی، مسلمانانی هستند که از حق سخن گفتن آزادانه محروم هستند و به تعبیر «ادوارد سعید» بر مبنای اشتباه تاریخی شرق شناسی به نام توده ای از احساسات کور از سوی آن ها سخن گفته می شود. در این شرایط، رسانه ها چهل یا پنجاه دانشجو را که در مقابل سفارت هلند در تهران یا دویست یا سیصد زنی را که در کابل علیه فیلم تظاهرات می کنند، به مثابه نماینده مسلمانان بازتاب می دهند ومخاطب فراموش می کند که آیا طرفداران آن فیلم می توانند در هیچ یک از سرزمین های مسلمانان به عنوان یک مسلمان بگویند که فیلم فتنه از درد دل آن ها سخن گفته است و از خطا هایی که به نام قرآن انجام می گیرد؟
مرور چنین رخداد هایی، این پرسش ها را مطرح می کند که آیا تمرکز و اغراقی که در رسانه های قدرت های مسلط بر جوامع مسلمانان –و گاه در رسانه های غربی به قصد بازتاب دادن فضای رسانه ای- و روزنامه نگارانی که در زیر سایه این جو مسلط سخن می گویند در باره حمله به اعتقادات آنان در غرب انجام می گیرد، رهیافتی برای به زیر سوال بردن آزادی بیان در غرب نیست؟ آیا این واقعیت را می توان نادیده گرفت که حامیان سانسور و مخالفان آزادی بیان در کشور های مسلمانان برای ادامه کار خود نیازمند ایجاد فضای رسانه ای جهانی هستند که کنترل آنان را بر رسانه ها محق جلوه دهد و حتی نهاد هایی مثل دولت هلند و دبیرکل سازمان ملل را با حربه تهدید، وادار به عقب نشینی کنند؟ جالب آن که درست در همین زمان نمایندگان همین دولت های مسلط بر مسلمانان موفق می شوند در تشکیلات حقوق بشر سازمان ملل طرح محکوم کردن اهانت به مذاهب را پیش ببرند که به طور تلویحی محدود کردن چارچوب پذیرفته شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر است.

به نظر می رسد چالش اصلی نه بر سر این یا آن مذهب که تلاش برخی صاحبان قدرت برای جلو گیری از به رسمیت شناخته شدن حقوق بشر و حق بیان آزادانه در باره اعتقادات مذهبی و رفتار هایی که به نام مذهب انجام می گیرد، حداقل در حیاط خلوت قدرت آنان باشد.
بنا بر این بی آن که طرفدار فیلم فتنه یا موافق با نظرات سازنده آن باشیم باید نگران آن باشیم که حمله غیر قانونی و بدون وجود دادگاهی که به اتهامات رسیدگی کند به بستن راه نقد و بررسی یا سخن گفتن در باره هر رفتاری منجر شود که به نام اسلام و مسلمانان رخ می دهد. در چنین شرایطی هرگونه گفت و گو در نقد رفتار های بنیاد گرایانه و خشونت گرا از اسلام با دشواری روبرو خواهد بود.