2008 اوت 28
نام کاربری: کلمه عبور:

«تک نگاری» یا «مونوگرافی»، شیوه ای از گزارش گری توصیفی در میان مردم شناسان است که در آن، زندگی یک منطقه را مورد بررسی قرار می دهند و می کوشند تا نه به عنوان یک ناظر بیرونی، که در بطن جامعه و مردم آن منطقه زندگی کرده و ویژگی های آن را درک کنند.

در این مجموعه گزارش ها، کوشش شده تا تک نگاری ها، علاوه بر این، جلوه روزنامه نگارانه هم به خود بگیرد و جنبه کاربردی گردشگری نیز به آن افزوده شده است. معرفی مکان های تجمع، ورود به زندگی روزمره ساکنین و معرفی نمونه هایی از شهروندان این روستا و همچنین نمونه هایی از برخورد ها و بحث های ساکنان، بخش های مختلف این مجموعه آن لاین است که به تدریج و طی روزهای آینده منتشر خواهد شد.

بخش نخست: وضعیت عمومی ییلاق خوش نشینی
جواهرده، ییلاق خوش نشینی 
پیرمرد ها و پیرزن ها، ساکنین اصلی جواهرده اند. جوان ها، اکثرا یا در کوه های بالای ده، مشغول چراندن دام هستند، یا در رامسر، شهرنشین شده اند. ساکنین،‌ بجز مغازه دار های خیابان اصلی -که «بازار» خوانده می شود-، با حقوق بازنشستگی، و یا فروش اندک کاشته زمین خود زندگی می کنند.
نادر، یکی از مغازه دارهای جواهردهی درباره زندگی در این جا می گوید :‌‌«این ده درآمد زایی خاصی ندارد. چون یک منطقه خوش نشین است.» [ادامه]

برای مطالعه وضعیت عمومی جواهرده، از جغرافیای آن تا معماری خانه ها، از زندگی روزمره مردم تا مسائل گردشگری، این جا را کلیک کنید.

بخش دوم: مسافران جاده جواهرده
مسافران جاده جواهرده

برای رفتن به «جواهرده»، ناگزیر به عبور از رامسرید. اگر با ماشین شخصی سفر می کنید، پیش از حرکت به طرف ده، بهتر است باک ماشینتان را در پمپ بنزین اول جاده «رشت» پر کنید، تا برای چند روز گشت و گذار،‌ نگرانی نداشته باشید. اما اگر با تاکسی می روید، باید اول جاده ییلاق، کمی منتظر شوید تا تعداد مسافر تاکسی های جواهرده به پنج نفر برسد. طی این مدت، می توانید در دکه ی کوچک چوبی اول جاده،‌ کمی چای بنوشید و سپس سوار تاکسی شوید. نرخ رسمی کرایه تاکسی، برای هر نفر هزار تومان است که البته برخی از راننده ها، ۲۰۰ تومان بیشتر می گیرند... [ادامه]

برای مطالعه چگونگی وضعیت جاده، نحوه سفر به منطقه جواهرده و نگاهی به مسافران این منطقه، این جا را کلیک کنید.

بخش سوم: باورها و مراسم جواهردهی ها
باورها و مراسم جواهردهی ها


جواهرده به خاطر هم مرز بودن با گیلان، عرصه ی زورآزمایی پهلوان های هر دو استان است. در تابستان، پهلوان ها جمع می شوند و به سبک مردان گیلانی در مازندران کشتی می گیرند. . این بازی هر سال در پایان فصل کشاورزی، برگزار می شود و به کشتی «گیله مردی» معروف است... [ادامه]

برای مطالعه درباره آداب و رسوم، باور ها و اسطوره های منطقه جواهرده، سری به این صفحه بزنید.

بخش چهارم: زنان جواهرده
زنان جواهرده
می گویند در گیلان، زن ها بیشتر از مرد ها کار می کنند و در مازندران، بخش زیادی از کار برعهده مردان است. اما در جواهر ده که در مرز تقریبی گیلان و مازندران قرار گرفته، این نسبت به تعادل رسیده است و از حکمرانی نسل های بعدی «جواهر»،‌ حاکم افسانه ای این منطقه خبری نیست.

بازار در دست مرد هاست و زمین های کشاورزی کوچک (باغ و باغچه) در دست زنان. خرید مایحتاج، بیشتر توسط زنان صورت می گیرد. در فصل هایی هم که زندگی به جای جواهرده در رامسر جریان دارد این مرد ها هستند که بیرون از خانه کار می کنند و زنان به خانه داری و نگهداری از فرزندان مشغولند...[ادامه]

برای آشنایی با چند چهره از زنان جواهرده، آشنایی با شغل آن ها و نقش شان در خانواده، سری به این صفحه بزنید.

بخش پنجم:‌ عادل لاریجانی
عادل لاریجانی
دغدغه اصلی زندگی عادل، نامه نوشتن به رئیس جمهور، احمدی ن‍‍‍ژاد و بیان نارسایی های جواهر ده است. می گوید :‌ «حالا که با نصب دکل مخابراتی، مشکل کیفیت تلویزیون حل شده، ‌نوبت آتش نشانی و فیبر نوری است. دِه الان یک آمبولانسِ درمانگاه می خواهد، یک بانک می خواهد که مسافر ها بتوانند چک پول خود را خرد کنند، یا حساب باز کنند و نیازی به رفتن تا رامسر نباشد،‌ البته الان یک پست بانک باز شده است.»
آشنایی با عادل لاریجانی، سخت نیست. دوربین در دست،‌ در بازار می گردیم. خود او، برای آشنایی پیش قدم می شود. شماره تلفن همراهش را می دهد تا در روزهای بعد به عنوان راهنما همراه ما باشد... [ادامه]

برای آشنایی کلی با کاراکتر عادل لاریجانی به عنوان یکی از جوانان جواهردهی، سری به این صفحه بزنید.

بخش ششم :‌ یوسف هاشمی، متل جواهر و عروس-داماد های برفی
یوسف هاشمی
«ییلاق حکم بیماری را دارد که فقط پنج شنبه جمعه ها به آن سر می زنند، حالش را می پرسند و می روند تا هفته ی بعد.»

این را «یوسف هاشمی» می گوید. در سرمای میانه آذر، کت و شلوار پوشیده، پشت پیشخوان اتاق پذیرش «متل جواهر» ایستاده و مدام با کلید یکی از اتاق ها بازی می کند. می گوید اصلیتش رامسری ست اما سه سال است که این جا کار می کند. کار او فصلی ست، در بهار و تابستان، روز ها نان لواش می پزد و شب ها نگهبان متل است. نیمه ی دوم سال هم، با تمام شدن فصل پخت نان، تمام مدت به انجام کارهای متل مشغول است...[ادامه]

برای آشنایی کلی با یوسف هاشمی، کار های روزمره و علایق او، سری به این صفحه بزنید.
 

بخش هفتم :‌ جمشید میهماندوست، سیاه پوشٍ کشیده ی تخت جمشید
جمشید میهماندوست
«اداره ترابری می گوید این جا باید زیر نظر ما باشد چون کنار جاده است. جنگلداری می گوید مال ماست چون توی جنگلیم. اداره آب هم ادعا دارد، چون پی کافه وسط رودخانه است. حالا گردشگری هم آمده برای کافه طرح داده که وام بدهند و ما بسازیم.»

این ها را «جمشید میهماندوست» می گوید. سیاه پوش لاغر و کشیده ای که کافه «تخت جمشید» را اداره می کند. با سبیل های کوتاه یک در میان سفید و سه چروک پیشانی که بسته به حال و هوایش عمیق و سطحی می شوند. سال تولدش در جواز کسب ۴۸ قید شده اما سال ۴۶ به دنیا آمده است. تعریف می کند که «شناسنامه ام گم می شود و پدرم به خاطر خدمت، المثنی را دو سال کوچک تر می گیرد.» ... [ادامه]

برای آشنایی با شخصیت جمشید مهماندوست، کافه چی کافه جمشید، و شناختی بر نگرش و رفتار های او این جا را کلیک کنید.