2008 نوامبر 21
نام کاربری: کلمه عبور:

یک مزرعه کشت خشخاش در افغانستان

در این یادداشت می خواهم بدون اجازه دوستانی که با هم بحث را دنبال می کردیم، قدری از فضای حاکم بر مثال تاریخی که آورده بودم خارج شوم و به دو نمونه دیگر اشاره کنم که ما را به نگاه کردن به دنیای روزنامه نگاری از منظری دیگر وارد می کند:

« از یک ماه بعد از عید من به کار های باغ و و زراعت به اندازه وسیع مشغول می شدم. اوایل معمول شدن تریاک کاری بود که مردم محوطه جات خود را تریاک می کاشتند. حتی توتستان های زیادی داشتند که هرسال مبالغی ابریشم بر می داشتند ...

«دیدند از این توتستان ها پولی عاید آن ها نمی شود و تریاک را من ده دوازده تومان نقد می خرند... علی الجمله مرد های آن دوره ... به واسطه زود پول شدن تریاک آن ها را قطع نموده و تبدیل به زراعت تریاک نمودند.

«و من هم در آن وقت در جزء بزرگان و همدوش پدرم به پی کردن تریاک و سایر لوازم زراعت اشتغال داشتم. و در وقت تیغ زدن کوکنار و جمع کردن شیره آن، چون مردم، بی علم بودند از یزد و و کرمان مخصوصاً تریاک زن می آمد و مجمع آن ها در منزل ما بود و در سال دوم من هم در این امور مهارت پیدا کردم و همدوش آن ها کار می کردم، بلکه گاهی در تیغ دوم و سیم خودم تنهای تنها مستقلاً متصدی می شدم فقط در زمستان ها به به مکتب می رفتم...» (1)

آنچه در این جا آوردم، بخشی است از زندگی نامه « آقا نجفی قوچانی » که زمانی مرجع تقلید اهالی قوچان بود. این نوشته شرایط روستاهای اطراف قوچان را در 125 سال پیش توصیف می کند.

این روایت را می توانیم با ماجرایی که در زمان ما در افغانستان رخ می دهد مقایسه کنیم.

در آن زمان گفته می شد که انگلیسی ها با خرید تریاک، کشت وسیع تریاک را در ایران باب کردند و اکنون بازار وسیع تریاک متکی بر مدیریت سازمان یافته ای متشکل از قاچاق چی ها و تروریست هاست.

اما آنچه در این میانه از دید رسانه ها همواره پنهان مانده است روی دیگر زندگی در این مناطق است که همان طور که در شرح آقا نجفی دیده می شود، مثل هرجای دیگر دنیا ادامه دارد و انسان های بزرگ و کوچکی را به دنیا تحویل می دهد اما از نظر رسانه ها – به دلایلی که کاملاً منطقی به نظر می رسد - در باره این مناطق تنها از منظر قاچاق مواد مخدر می توان حرف زد.

تصویر بخشی از صفحه اول روزنامه بریتانیایی ایندیپندنت و مقاله ای درباره مواد مخدر در افغانستان

رسانه ها با تمرکز بر منظر خود- که مخاطب محور توصیف می شود - از درون زندگی و ماجرا های آن که بر بازیگران واقعی می گذرد، سطحی تازه از واقعیت را می آفرینند که در گفتمان های رسانه ای خلق می شود و از سطوح دیگر واقعیت که در منطق رسانه ای حذف می شود جداست.

رسانه ها ما را به دنیایی که خودشان خلق می کنند، هدایت می کنند و درست از همان لحظه ماجراها همان طور اتفاق می افتد که در منطق رسانه ای و در یک شبکه مفاهیم جدید و در آن سطح از واقعیت می تواند ادامه یابد.

درست مانند مجموعه فیلم های ماتریکس که در یک بیان تخیلی به کمک تکنولوژی که از قضا یک تکنولوژی رسانه ای است، انسان ها را به سطوح مختلف واقعیت منتقل می کند.

به این تعبیر در ماتریکس رسانه ها، واقعیت ها در سطوحی متمایز از یکدیگر جریان دارند و مراکزی که گفتمان ها را خلق می کنند و نیازهای رسانه ها برای باز تولید مخاطبان خود، این واقعیت ها را می سازند.

نمونه دوم که یکی از همین واقعیت های برساخته رسانه هاست، جدال میان اسلام و مخالفان اسلام است.

وقتی رسانه ها تصویری از یک پاکستانی نشان می دهند که پرچم دانمارک را لگد کوب می کند، دیگر مهم نیست که این تظاهرات تندروانه تا چه حد به واقعیت زندگی و باور مردم پاکستان مربوط است و چه کسی آن شخص را نماینده مردم پاکستان یا دنیای اسلام دانسته است.

لگد کوب کردن پرچم خود یک نماد است که احساسات همه طرف های ماجرا را تحریک می کند و ساخته شدن این نماد، منجر به بازسازی واقعیت نمادین می شود.

واقعیت نمادین، دارای حیاتی مستقل است که از طریق تاثیر گذاری مستقیم و غیر مستقیم بر بازیگرانی که در این شبکه نشانه ها و واژه ها و تصاویر نمادین وارد می شوند، سطح تازه ای از واقعیت را می آفریند.

مخاطبان رسانه ها در دانمارک تنها از طریق دیدن این تصاویر، واقعیت را درک می کنند و واکنش نشان می دهند و به این ترتیب واقعیت نمادین برساخته رسانه ها به عنوان واقعیت جاری در پاکستان در کشور های اروپایی فهمیده می شود، درست همان طور که پیش از آن، کاریکاتور های دانمارکی به عنوان «واقعیت نمادین رسانه ای» جایگزین سطح دیگری از واقعیت شد که همان زندگی روزمره مردم در دانمارک است.

هدف من در این جا کوبیدن و نادرست خواندن روایت های رسانه ای نیست و چنان درکی را ناشی از عدم درک کارکردهای رسانه ها در جامعه مدرن می دانم. بلکه هدف من نشان دادن این نکته است که رسانه ها در زمان ما به افزایش سطوح واقعیت کمک کرده اند.

در دنیای رسانه ها، دنیاهای واقعی به موازات یکدیگر و اغلب در تقاطع با یکدیگر جریان دارند و در واقع دنیای نسبیت فرضی انشتین در دنیای رسانه ای بازسازی شده و ما در چنین «فضای نسبی»ای زندگی می کنیم.

از این منظر روزنامه نگار کسی است که خود دنیایی از واقعیت را می آفریند و از طریق خلق خبر و شبکه جدید مفاهیم، به بازیگری در این سطح از واقعیت تبدیل می شود.

دنیای واقعیت های رسانه ای شاید به نظر دنیایی مجازی برسد، در حالی که چنین نیست. در همین دونمونه ای که آوردم شما نمی توانید بگویید کدام واقعیت است: زندگی روزمره مردم در مناطقی که تریاک می کارند یا جنگی که بر سر تصرف یک منطقه میان تروریست ها و قاچاق چیان از یک سو و دولت ها از سوی دیگر جریان دارد؟ زندگی عادی مردم در دانمارک و جهان اسلام – اگر این تعبیر خود یک فریب رسانه ای نباشد – یا جدال رسانه ای و سیاسی و ایدئولوژیکی که میان بنیاد گرا ها از یک سو و مدافعان حقوق بشر از سوی دیگر در جریان است؟

زمانی یک متفکر فرانسوی نوشته بود که «جنگ خلیج» (2) بیش از این که یک جنگ واقعی باشد یک جنگ رسانه ای بود. حالا جای این پرسش هست که آیا در جهان ما جنگی هست که غیر رسانه ای باشد؟

در ماتریکسی از واقعیت ها که رسانه های امروز می آفرینند، روزنامه نگار دیگر یک شخصیت نمونه ای عصر کلاسیک روزنامه نگاری نیست. او می تواند سرباز یک جنگ رسانه ای باشد یا طراح آن یا تدارکات چی آن.

دیگر کافی نیست که ادعای استقلال در روزنامه نگاری کنیم و فکر کنیم استانداردهای حرفه ای حفظ استقلال و شفافیت کافی است. روزنامه نگار امروز چه در شرق و چه در غرب در سطوحی از واقعیت، زندگی و بازی می کند که تنها خود آفریننده آن نیست. همچنان که روزنامه نگاران ما در ایران در دنیایی زندگی می کنند که خود آفریننده آن نیستند.

روزنامه نگاران در گیرودار جنگ های رسانه ای زاده شده و پرورش یافته اند و بی آن که خود بخواهند به سربازان یکی از طرف ها در یکی از این جنگ ها مبدل شده اند.

یکی از مخوف ترین این جنگ ها، جنگی است که میان اسلام ستیزان و بنیادگرا ها ساخته شده است. جنگی که تدارکات چی آن بیش از روزنامه نگاران، کسانی هستند که به این فضای جنگی نیازدارند و پرچم ها را برای لگدکوب شدن فراهم می کنند و رسانه هایی که نیازمند چنین نماد آفرینی هایی هستند.

1- آقا نجفی قوچانی، سیاحت شرق، به تصحیح ر. ع. شاکری، امیرکبیر 1370 چاپ چهارم. این اثر، روایت اجتماعی خواندنی از جامعه ایران در دورانی در حدود یک قرن پیش به دست می دهد.
2- Gulf War اسم خاصی است که برای اشاره به عملیات جنگی ائتلاف بین المللی به رهبری آمریکا در منطقه خلیج فارس، پس از اشغال کویت توسط صدام حسین به کار می رود.

علی اصغر رمضانپور، معاون فرهنگی پیشین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران و سردبیر سابق روزنامه «آفتاب امروز» و نشریه «کتاب هفته»، هر دوشنبه در ستون «مقام مجازی» درباره فرهنگ و رسانه در ایران می نویسد.