2008 اکتبر 7
نام کاربری: کلمه عبور:

Afra (by: Bahram Beyzayi)

دمای هوای تهران 11 درجه زير صفر است، چند روز است که دولت به دليل وقوع سرمای بی‌سابقه در کشور، تعطيل رسمی اعلام کرده و از مردم خواسته تا در خانه بمانند، اما شب‌ها در سالن اجرای نمايش «افرا» جای سوزن انداختن نيست.

«افرا، يا روز می‌گذرد» عنوان تازه‌ترين نمايش بهرام بيضايی نمايشنامه‌نويس، فيلمنامه‌نويس و کارگردان ایرانی است که از 12 دی ماه در تالار وحدت تهران روی صحنه رفته است.

اين نمايش نيز چون ديگر آثار اين نمايشگر در اولين هفته اجرا توانسته است طيف گسترده‌ای از مخاطبان با سليقه‌های متقاوت و طبقات اجتماعی گوناگون را به سالن بکشاند. چنين استقبالی از يک نمايش در ايران هرچند بی‌نظير نيست، اما حداقل در سال‌های پس از انقلاب بسيار کم‌نظير بوده است.

بنابر آمار تماشاگران مجموعه تئاترشهر (به عنوان مهم‌ترين مرکز اجرای تئاتر حرفه‌ای کشور)، در ميان بيش از 70 نمايش اجرا شده در سال 1385، تنها سه نمايش ميانگين فروشی بالاتر از 100 بليت در روز داشته‌اند. اين درحالی است که ميانگين فروش بليت نمايش افرا به بيش از 650 عدد در روز رسيده و بليت‌های روزهای بعد هم پيش‌فروش شده است.

اما علت واقعی استقبال تماشاگران و مردمی که عموماً تئاتر را بخشی از کالاهای مصرفی خود به حساب نمی‌آورند، از اين نمايش و ديگر آثار بهرام بيضايی چيست؟

هرچند استقبال از نمايش بهرام بيضايی در فضای راکد چند سال اخير تئاتر ايران عجيب می‌نمايد، اما با رجوع به سابقه نمايش‌های اين نمايشگر در ده سال گذشته امری کاملاً قابل پيش بينی به نظر می‌رسد.

بهرام بيضايی توانست پس از گشايش نسبی فضای فرهنگی کشور در سال 1374 به صحنه تئاتر بازگردد. نمايش‌های «کارنامه بنداربيدخش» (1376)، «بانو آئويی» (1377)، «شب هزار و يکم» (1382) همگی از پراستقبال‌ترين نمایش های سال بوده‌اند و واپسين نمايش او با عنوان به ياد ماندنی «مجلس شبيه در ذکر مصائب استاد نويد ماکان و همسرش مهندس رخشيد فرزين» می‌رفت تا در سال 1384 به يکی از پرتماشاگرترين نمايش‌های تاريخ تئاتر ايران تبديل شود که ناگهان در نيمه اجرای خود متوقف شد.

اين درحالی است که درصد بسیار کمی از تماشاگران نمايش‌های بهرام بيضايی، در مقايسه با تماشاگران بسياری از نمايش‌های ديگر، با بليت مهمان به ديدن نمايش می‌روند. تهيه بليت اين نمايش برای تماشاگران چندان هم آسان نيست.

Afra (By: Bahram Beyzayi)

نويد، دانشجوی 22 ساله تئاتر، مقابل در تالار وحدت ايستاده است، در سرمای شديد هوا پابه‌پا می‌شود و دست‌هايش را به هم می‌مالد تا خود را گرم کند. او تنها يکی از ده‌ها تماشاگری است که از چند ساعت مانده به شروع نمايش مقابل گيشه تالار وحدت تهران می‌آيند تا بليت «افرا، يا روز می‌گذرد» را تهيه کنند، ولی متوجه می‌شوند که بليتی برای خريدن موجود نيست. تمام بليت‌های هر روز، از چند روز پیش خريداری شده و تا پايان هفته تنها تعداد محدودی بليت برای بالکن باقی مانده است.

متصدی فروش بليت تالار نمايش می‌گويد که بليت‌های اين نمايش پيش از شروع اجرا، تا يک هفته پس از آن فروش رفته و سالن 800 نفری تالار وحدت در روزهای گذشته کاملاً پر بوده است. به اعتقاد او برای چنين نمايش پرتماشاگری، «پيش‌فروش» تنها راه درست برای جلوگيری از ازدحام جمعيت و تشکيل صف‌های طولانی خريد بليت است.

سعيد که خودش را نقاش معرفی می‌کند با اين نظر موافق است و می‌گويد: «من ترجيح می‌دهم چند روز زودتر بيايم و بليتم را بگيرم تا اين‌که قبل اجرا چند ساعت در صف باشم و معلوم نشود که بالاخره بليت به من می‌رسد يا نه!»

اين گفته‌های سعيد را مرد ميان‌سالی که از گيشه، پنج بليت برای سه روز آينده خريده است، تایید می کند. آقای فرشته ساری، تاجر 45 ساله‌ای است که در فرانسه زندگی می‌کند و برای کارش سالی چندبار به ايران سفر می‌کند. به نظر او با راه‌اندازی فروش اينترنتی می‌توان از اتلاف وقت و انرژی مردم و ايجاد بازار سياه و خيلی سوءاستفاده‌های ديگر جلوگيری کرد.

نويد که ساکن سمنان و دانشجوی تئاتر در اراک است و از آن‌جا برای ديدن اين تئاتر آمده، با پيش‌فروش کامل بليت‌های تئاتر موافق نيست: «برای من که دانشجوی تئاترم ديدن اين کار خيلی مهم است. در شهر ما مثل اکثر شهرهای ايران تئاتر نيست و اگر بخواهيم نمايشی حرفه‌ای مثل کار بيضايی ببينيم، بايد بياييم تهران. ولی حالا هم که خودم را به اينجا رساندم می‌گويند برای امروز بليت نيست. برای کسانی که در تهران زندگی می‌کنند، شايد راحت باشد که بياند اينجا و برای چند روز بعد بليت بخرند، ولی تکليف امثال من چه می‌شود؟»

افرا، يا روز می‌گذرد

  • نويسنده و کارگردان: بهرام بيضايی
  • بازيگران: مژده شمسايی، مرضيه برومند، سهيلا رضوی، مهرداد ضيايی، هدايت هاشمی، حسن پورشيرازی، بهرام شاه‌محمدلو، محمدرضا زادسرور، افشين هاشمی، رحيم نوروزی
  • موسيقی: محمدرضا درويشی
گروه نمايش ليسار

يک ساعت و نيم تا شروع نمايش باقی مانده است. افراد گوناگون از سنين مختلف به گيشه تالار وحدت مراجعه می‌کنند؛ جواب همان است.

بعضی سرخورده می‌شوند و می‌روند. عده‌ای هم پس از اندکی دودلی و تأمل، تعدادی بليت برای روزهای بعد خريده و می‌روند.

اما بعضی هم مانند نويد تصميم می‌گيرند تا شروع نمايش در هوای سرد روی پياده‌روی يخ‌زده منتظر بمانند. نويد می‌گويد: «هميشه ممکن است يکی پيدا شود که بخواهد بليتش را بفروشد.»

حميدرضا هم به دليلی متفاوت اصرار دارد اين نمايش را همين امروز ببيند. به اعتقاد او با مشکلاتی که معمولاً برای کارهای بيضايی پيش می‌آيد، «هيچ معلوم نيست که اين نمايش، فردا هم اجرا شود». اين گفته حميدرضا هرچند بدبينانه به نظر می‌رسد، ولی برای کسانی که توقف ناگهانی نمايش قبلی اين هنرمند، ساخته نشدن آخرين فيلم او و به تعويق افتادن اجرای همين نمايش را به ياد دارند، چندان عجيب نيست.

اما همه تماشاگران حاشيه‌های کارهای قبلی بيضايی را به ياد ندارند. برای بسياری از آنها پيوندهای ديگری با آثار بهرام بيضایی وجود دارد که آنها را علی‌رغم مشکلات گوناگون به ديدن اين نمايش کشانده است.

سعيد که دانشجوی تئاتر است بهرام بيضايی را در کنار (مرحوم) اکبر رادی، غلامحسين ساعدی، اسماعيل خلج و بيژن مفيد، يکی از چهره‌های شاخص ادبيات نمايشی ايران و از کسانی می‌داند که سهم عمده‌ای در نظم بخشيدن به گونه‌ای از نمايش ايرانی دارند؛ گونه‌ای که اتکاء بر شيوه‌های اجرايی «تئاتر شرقی» در برابر «تئاتر غربی» داشته است.

به اعتقاد سعيد با توجه به محدود بودن توليدات حرفه‌ای تئاتر در ايران و تأثيرپذيری فضای آموزشی دانشگاه‌ها از متون مرجع غربی، ديدن نمايشی از بهرام بيضايی برای دانشجويان تئاتر فرصتی است تا اين فضای حاکم را کمی تعديل کنند.

در ميان دانشجويان تئاتری که به ديدن نمايش «افرا» می‌آيند، همه با سعيد هم‌عقيده نيستند. به اعتقاد آزاده، که دانشجوی تئاتر در دانشگاه آزاد تهران است، تئاتر امروز هيچ مرزبندی جغرافيايی را به رسميت نمی‌شناسد. او هم معتقد است فرصت ديدن نمايشی از بهرام بيضايی را نمی‌تواند از دست بدهد اما به نظر او، ارزش نمايش‌های بيضايی نه در ايجاد قطبی در برابر نمايش غرب، بلکه دقيقاً در توانايی او برای ترکيب عناصر فرهنگ و ادبيات کهن يا معاصر ايرانی با تکنيک و شيوه‌های نمايش و روايتگری ديگر نقاط جهان است.

به اعتقاد او بيضايی در نمايشنامه‌هايش خوب می‌داند چگونه حرف‌هايش را در قالب يک روايت جذاب بزند. به نظر آزاده که 26 سال دارد حرف‌های بيضايی ايرانی هستند، اما تکنيک‌هايی که برای بيان حرف‌هايش به کار می‌گيرد در هيچ مرزی قرار نمی‌گيرند.

خانم اسفندياری 65 ساله روی صندلی چرخدار به ديدن اين نمايش آمده است. او که خود را معلم بازنشسته آموزش و پرورش معرفی می‌کند،  نمايش «مرگ يزدگرد» را سال 58 در تئاتر چهارسو ديده است و می‌گويد: «ديدن نمايش، مغز انسان را به کار می‌اندازد!»

او در سال‌های قبل از انقلاب، از تماشاگران پر و پا قرص تئاتر 25 شهريور بوده است و می‌گويد از ديدن «سريال‌هال سخيف» تلويزيونی خسته شده و وقتی شنيده که اين نمايش روی صحنه آمده تصميم گرفته يک بار ديگر پس از 30 سال برای ديدن تئاتر از خانه بيرون بيايد.

خانم اسفندياری معتقد است که تئاتر ايران ديگر رونق «آن روزها» را ندارد و از اين بابت متأسف است. او پيش از ورود به سالن نمايش می‌گويد: «هنرمندها زجر می‌کشند، آن‌چه را که دارد به سر جامعه‌شان می‌آيد، جلوتر می‌بيند و به مردم می‌گويند. ولی ما قدرشان را نمی‌دانيم.»

حامد مستوفی، فارغ‌التحصيل رشته داروسازی که به ديدن اين نمايش آمده است نيز به شکلی ديگر بر نقش اجتماعی تئاتر تأکيد دارد: «بيضايی آدم‌های جامعه‌اش را می‌شناسد و همان‌ها را در قصه‌هايش می‌آورد. بعضی وقت‌ها اين‌که خودت را در يک نمايش ببينی و حس کنی که نقابت کنار رفته خوشايند نيست. اين همان دليلی است که موجب شده بعضی‌ها نخواهند که بيضايی کار کند».

همچنين به اعتقاد او بيضايی به تماشاگرانش اهميت می‌دهد و در نمايش‌های او تماشاگرها هم بخشی از نمايش هستند. او تعريف می‌کند که در زمان ديدن نمايش «مجلس شبيه...»، که برايش يادآور «قتل‌های زنجيره‌ای» (قتل چهار روشنفکر و منتقد سياسی در پاييز 77) بوده، در تمام مدت خود را در جايگاه تماشاگری می‌ديده که تنها نقش شاهد ماجرا را بازی می‌کند ولی برای جلوگيری از وقوع فاجعه هيچ کاری نمی‌کند.

Afra (By: Bahram Beyzayi)

چند دقيقه تا شروع نمايش باقی است. گاز تالار وحدت قطع شده و سيستم گرمايی سالن کار نمی‌کند. در سالن انتظار نمايش جمعيت موج می‌زند. در گوشه‌ای از سالن ميزی شيشه‌ای قرار دارد که روی آن مجموعه‌ای از آثار چاپ‌شده بهرام بيضايی به فروش می‌رسد.

نمايشنامه «افرا، يا روز می‌گذرد» هم در ميان اين کتاب‌ها ديده می‌شود و به نظر می‌رسد بازار گرمی دارد. اين نمايشنامه نخستين بار در سال 1381 منتشر و همزمان با اجرای اين نمايش بار ديگر تجديد چاپ شده است. علاوه بر آن‌که يک‌بار هم توسط خود بهرام بيضايی در يک جلسه عمومی، نمايشنامه‌خوانی شده است.

ديدن نمايشی که داستان آن را می‌دانند، برای برخی از تماشاگران چه لذتی دارد؟

محمد رضايی راد، نمايشنامه‌نويس و فيلمنامه‌نويس، که در اين نمايش سمت دستيار اول بهرام بيضايی را بر عهده دارد، علت استقبال تماشاگران از نمايش‌های بهرام بيضايی را پيش از هرچيز «شهرت و خوشنامی» وی به عنوان «هنرمند محوری» و عطشی می‌داند که در بخش وسيعی از جامعه نسبت به آثار او وجود دارد. به اعتقاد او اعتماد تماشاگران به کارگردان اين نمايش عامل مهمی است که آنها را به اين سالن تئاتر می‌کشاند و به گفته او، تماشاگران مطمئن هستند نمايشی خواهند ديد که از لحاظ کيفی در سطح قابل قبولی قرار دارد، چرا که کارگردانش به وسواس در مورد جزئيات اثر هنری‌اش و کيفيت تک‌تک عناصر اثرش معروف است.

«تماشاگر مطمئن است بازيگران، کارگردان و تمام عوامل نهايت تلاش خود را کرده‌اند تا با توجه به مجموع شرايط، بهترين نتيجه را در اختيار او بگذارند.»

نمايش به پايان می‌رسد. شبنم فرشادجو، کارگردان و بازيگر تئاتر که تازه از سالن خارج شده هنوز احساساتی است و شتابزده حرف می‌زند: «به نظر من که نمايش خيلی خوب بود و آن ‌را خيلی دوست داشتم. يک جاهايی واقعاً در تمام وجودم حس عجيبی می‌کردم و موهای تنم سيخ می‌شد!».

او با اينکه پيش‌تر نمايشنامه‌خوانی اين اثر را ديده، عقيده دارد دانستن داستان مانع لذت بردن او نشده است.


Afra (By Bahram Beyzayi)

تماشاگران، سالن نمایش «افرا» را ترک می‌کنند. فردا موج جديدی از تماشاگران برای ديدن اين نمايش می‌آيند و احتمالاً اين استقبال تا هجده بهمن ماه ادامه خواهد داشت. شايد در اين ميان بهترين پاسخ درباره علت تأثير عاطفی اين نمايش روی تماشاگران نکته ديگری باشد که محمد رضايی راد، نمايشنامه‌نويس و فيلمنامه‌نويس و کارگردان تئاتر به آن اشاره می‌کند.

به گفته او عامل ديگری در ارتباط عميق تماشاگران با آثار بهرام بيضايی مؤثر است، حضور عناصر فرهنگی آشنا و کهن - الگوهای روانشناختی ايرانی در آثار اوست که موجب می‌شود تماشاگران بتوانند ارتباطی نزديک با اين نوشته‌ها يا آثار نمايشی پيدا کنند.

به اعتقاد او تسلط بهرام بيضايی بر اساطير و ادبيات کهن ايرانی موجب شده تا «رگه‌های نابی» از الگوهای فرهنگی، جامعه‌شناختی و روانشناختی مردم ايران همواره در آثار وی (حتی آنها که داستانی امروزی دارند) حاضر باشد و اين موجب می‌شود تماشاگر در نخستين سطح، ارتباطی درونی و ناخودآگاه را با اثر او حس کند.

عکس‌ها: اختر تاجيک (گروه لیسار)