نيمه های شب، مودم را لای پتو می پيچيديم تا وقتی به شبکه وصل می شويم، سروصدای وحشتناکش پدرومادرمان را خبر نکند. کاربران اوليه شبکه های مجازی در ايران، معنای اين جمله را به خوبی درک می کنند.
آن روزها، يعنی نيمه دهه هفتاد شمسی، شب زنده داری پای کامپيوتر هنوز به عادت معمول جوانان طبقه متوسط به بالای ايرانی بدل نشده بود که بی بی اس ها ابراز وجود کردند. پديده ای تازه، که خانواده ها اگر کوشش هم می کردند نمی توانستند با خونسردی ناديده اش بگيرند، چرا که مبلغ فيش های پرداخت ماهيانه تلفن، صبر بسياری شان را لبريز می کرد.
بی بی اس ها، سيستمهای کامپيوتری بودند که به کاربران امکان می دادند تا از طريق خطوط تلفن، به يک شبکه مجازی وصل شوند، پيامهای متنی مبادله کنند، بازيهای گروهی را انجام دهند و فايلهايشان را به اشتراک بگذارند.
برخلاف امروز که کافی است با مودم شماره يکی از مراکز خدمات اينترنتی را بگيريد و سپس آزادانه روی اينترنت به هرجا که می خواهيد سر بکشيد، در دوران يکه تازی بی بی اس ها، وقتی به مرکز شبکه وصل می شديد، تنها با کاربرانی ارتباط داشتيد که به همان شبکه متصل بودند. هر شبکه بی بی اس، همچون جزيره کوچکی بود که ساکنانش نمی توانستند از مرزهای آن فراتر روند.
اما همين جزيره های کوچک، چنان تجربه دلنشين و بی نظيری از ارتباطات مجازی را به همراه داشتند که به سرعت محبوبيت يافتند و در مناطق مختلف ايران رواج پيدا کردند.
داستان ورود دنيای مجازی به خانه های ايرانی، از اينجا آغاز شد؛ دوستی های ناديده پای کامپيوتر شکل می گرفتند، آدمهای ناآشنا در اجتماعهای مجازی پيوند می خوردند و اين پيوندها چنان ريشه دار می شد که سرانجام روزی، در گوشه ای از شهر با يک قرار «شبکه»ای به دنيای واقعی کشيده می شد و به ديدارهای حضوری می انجاميد.
نخستين واکنش به اين دنيای تازه را می شد در نگاه متعجب پيرمردها و پيرزن هايی ديد که جمعيتی چند صد نفره، آرامش آن ها را در پارک های ملت و ساعی و جمشيديه بر هم می زد، يا در نگاه کنجکاوانه خانواده هايی که رستوران را مملو از جوانانی می يافتند که از همديگر می پرسيدند: ID تو چيه رفيق!؟

رسانه يک نسل
اين شبکه ها ابتدا در تهران با نام هايی مانند ماورا، پيام، نابغه، هدف و ... ظهور يافتند و در کنار آن ها، شرکت های دولتی و سازمان ها هم وارد بازار شبکه های اطلاع رسانی ای شدند که البته بيشتر ماهيت ارتباطی داشتند. چند ماه پس از آن بود که در شهرستان ها هم سر و کله شبکه هايی اين چنينی پيدا شد.
بی بی اسی ها را اغلب جوانان در حال تحصيل تهرانی تشکيل می دادند، از اين روی در فضای اجتماعی آن زمان و در حالی که اندک اندک پنجره رسانه ها و اجتماع به روی تجدد و نوسازی باز می شد، اين شبکه ها توانستند رسانه ارتباطی اين نسل باشند.
هر کدام از بی بی اسی های قديمی، اينک دوستانی دارند که از آن زمان با هم آشنا شده اند. دوستی های صميمانه ای که حتا در بسياری از موارد تا ازدواج پيش رفت.
اعضای قديمی همين شبکه ها بودند که بعدها نقشی اساسی در توليد محتوای اوليه برای وب فارسی ايفا کردند؛ چرا که هم در تايپ فارسی روان بودند ، هم به منابع تايپ شده بسياری دسترسی داشتند و هم تجربه ارائه مطلب و ايجاد ارتباط با ديگران را در قالبی جز شيوه مکتوب و يا حضوری آزموده بودند.
عليرغم سرعت کم مودم ها (چيزی حدود يک پنجاهم سرعت کنونی اينترنت در ايران) و نبود امکانات مخابراتی گسترده، به علت تازگی، اين فضا چنان کاربران شگفت زده را به خود فراخواند که به سرعت خطوط اين شبکه ها مشغول شد و مديران شبکه ها وادار به خريد تعداد زيادی خط تلفن شدند.
بزرگ شدن اين شبکه ها در شرايطی اتفاق افتاد که اکثريت کاربران آنان، هر کدام در تلاش بودند تا حلقه های دوستان و آشنايان خود را به درون جامعه مجازی دعوت کنند و از اين طريق محيط بهتری را برای خود، همسالان و همفکران خود بسازند.
حالا ديگر خط های تلفن خانه ها توسط فرزندانی مشغول می شد که پيش از اين چندان تماس های تلفنی دوستانه ای هم نداشتند. کاربران فعلی اينترنت شايد توانسته باشند فقط باسمه ای از چنين جو و فضايی را در زمان رونق سايت اورکات مشاهده کرده باشند.

رنگ سبز بر زمينه سياه
درون اين شبکه ها چه خبر بود؟ معمولا فضای داخلی بی بی اس ها از سيستم چت کردن به همراه انجمن ها تشکيل می شد. انجمن های بحث و تبادل نظری که گاهی حتا بحث های به شدت جدی در آن ها مطرح می شد ودر مواردی ديگر، صرفا نقشی دوستانه داشتند. از انجمن خبر ، سياسی، فرهنگی، دانش آموزی بگير تا انجمن آشپزی.
در اين انجمن ها با استفاده از برنامه های قديمی فارسی ساز و با فونت های خيلی محدودی، کاربران توانايی فارسی نويسی داشتند.
رواج زبانی به نام پينگليش (فارسی نويسی با خط لاتين) نيز از همان زمان آغاز شد. چرا که بر خلاف امروز که به راحتی می توان از حروف يونيکد فارسی بهره برد، در آن سال ها تنها با استفاده از خط لاتين بود که می شد با ديگران مکالمه داشت.
در ابتدای راه اندازی اين شبکه ها، هنوز دسترسی به ايميل واقعی فراهم نبود و مکاتبات تنها به درون شبکه محدود می شد. نمود بيرونی اين روابط، قرار های بود که در پارک ها، رستوران ها، جلسات خيريه ، شب شعر و امثال آن برگزار می شد و تعداد حاضرانش گاهی به ششصد يا هفتصد نفر می رسيد.
گاه به گاه ، اتفاقات عاطفی و رخدادهای گوناگون اين جوامع مجازی را به شدت تحت تاثير قرار می داد، به عنوان مثال شايعه خودکشی دوست يکی از کاربران شبکه ی پيام به نام فواد، يا گير افتادن يک گروه کوهنورد شبکه ماورا در کوه و شرح چگونگی نجات آن ها، درگذشت يکی از کاربران شبکه عابدی به نام «فروغ» بر اثر پرتاب شدن از اسب در مرداب، از اتفاقات عاطفی بودند که به شدت اين جوامع را در زمان خود تحت تاثير قرار داد.
اکنون اما چيزی از بی بی اس ها باقی نمانده؛ از محيط متنی دوست داشتنی، صفحه های اغلب مشکی با نوشته های سبز به سان تخته سياهی با گچ های سبزرنگ.
بعدها اما اتفاق ديگری افتاد. سايت های رنگارنگ و نوشته های متنوع در دنيای وب سر برآوردند، مسنجر ها جای پيام رسانی های اوليه را گرفته اند و وب سايت ها و وبلاگ ها نقش انجمن های پيشين را. حتی قرارهای شبکه ای هم در قامت «قرارهای وبلاگی» احياء شد.
هرچند گستردگی شبکه به بی نهايت رسيده است، اما اعتماد عمومی ميان افراد در جامعه مجازی نسبت به آن دوران کاهش يافته است.
دوران بی بی اس به سر رسيد و وب فارسی، جايگزين آن شد.