در نخستین سال های دهه سی میلادی، در کوران بحران اقتصادی، افسردگی بزرگ کاملا بر امریکا سایه افکنده بود.
ولی بر خلاف جامعه امریکا، صنعت کمیک استریپ نه تنها افسرده نبود، بلکه دوران طلایی خود را تجربه می کرد.
شرایط بد اقتصادی و کمبود منابع تفریحی دیگر باعث شده بود تا مردم برای سرگرمی به کمیک خوانی - تفریحی ارزان قیمت - روی بیاورند و کمیک استریپ ها که تا آن زمان در روزنامه ها چاپ می شدند طرفداران بسیاری داشتند.
در این شرایط، و در سال ۱۹۳۳، چاپخانه ایسترن کالر پرس به پیشنهاد یکی از مدیران فروشش یعنی ماکسول گینز تصمیم گرفت تا برای صرفه جویی در هزینه از کار انداختن دستگاه چاپ و دوباره روشن کردن آن میان کارهای نشر، با چاپ ضمیمه هشت صفحه ای کمیک استریپ دستگاههای خود را روشن نگاه دارند.
آنها با تا کردن صفحات این ضمیمه که حاوی کمیک استریپ هایی بود که قبلا در روزنامه ها چاپ شده بودند، کتابچه ای با قطع کوچکتر از روزنامه به وجود آوردند که زمینه ساز پیدایش اولین کتابهای کمیک مدرن شد.

این کتابچه که «کارناوال شادی» نام داشت به طور مجانی و به ازای کوپن هایی که داخل برخی از محصولات خانگی موجود بود برای مردم فرستاده می شد.
با مشاهده استقبال مردم از این کتابچه ها، ایسترن کالر در سال بعد با همکاری انتشارات دل - که خود دو سال قبل برای مدت کوتاهی اقدام به چاپ کتابچه مشابهی کرده بود - ضمیمه کمیک دیگری به نام «لطیفه های مشهور» چاپ کرد و برای نخستین بار آن را به قیمت ده سنت در دکه های روزنامه فروشی توزيع کرد. با فروش خوبی که این مجله کمیک به دست آورد، ایسترن کالر انتشار آن را به صورت ماهانه ادامه داد.
اولین کتاب کمیک
ضمیمه های اختصاصی کمیک به مذاق مردم خوش آمده بود و مثل همیشه ناشران دیگر نیز به قطار پیوسته و کتابچه های کمیک خود را یکی بعد از دیگری به چاپ رساندند.
یکی از این ناشران، به نام نشنال پریودیکالز (دی سی کامیکز فعلی)، در سال ۱۹۳۵ اولین مجله کمیک خود را به نام «کمیک های بامزه جدید» به چاپ رساند که بر خلاف اسلاف خود، همانطور که از نامش بر می آمد به جای چاپ مجدد کمیک های روزنامه ای، فقط از کمیک های جدید و اوریژینال استفاده می کرد که برای این کتابچه تولید شده و در جای دیگری چاپ نشده بودند.
این کتابچه، به عقیده اکثر تاریخشناسان کمیک، اولین کتاب کمیک مدرن امریکایی محسوب می شود.

ناشران دیگر نیز به تدریج دست به تولید چاپ کمیک های اوریژینال زدند و تعداد این کتابها بیشتر و بیشتر شد.
یک کتاب کمیک معمولی، در آن زمان معمولا ۵۰ تا ۶۰ صفحه داشت و هر چند صفحه آن به یک کمیک اختصاص داده میشد.
پس از این تحول مهم، دیگر کمیک استریپ اجاره نشین روزنامه نبود و در قالب این ضمیمه ها خانه ای از آن خود داشت، خانه ای بزرگ که فرصت آزمایش را فراهم کرده بود.
به این ترتیب کمیک نگاران با آزادی عمل بیشتری که به دست آورده بودند سبک های مختلفی را برای کمیک های خود امتحان کردند و به نوعی دوران آزمون و خطا را سپری می کردند.
به تدریج با افزایش روزافزون شمار مجلات کمیک، کیفیت آنها رو به نزول رفت. تا اینکه در سال ۱۹۳۸ سوپرمن از راه رسید.
هفت سال انتظار
برای شناختن ماجرای سوپرمن باید هفت سال به عقب بازگردیم، یعنی زمانی که کتابهای کمیک هنوز به وجود نیامده بودند.
جو شوستر و جری سیگل دو نوجوان در اوهایو بودند که از بچگی به داستانهای تخیلی و کمیک های ماجرایی علاقه داشتند.
این دو همکلاسی پس از آشنایی با یکدیگر در سن هفده سالگی و در سال 1931، شروع به ساختن مجله آماتوری کمیکی به نام "علمی تخیلی" برای مدرسه شان کردند که در آن کمیک های خود و دوستانشان را به چاپ می رساندند. در آن کمیک ها جری سیگل شخصیتی خلق کرده بود که از قدرت های خارق العاده ای برخوردار بود.
به تدریج این شخصیت، نام سوپرمن به خود گرفت. این سوپرمن مردی بود زمینی که میتوانست صدها متر به آسمان بپرد و تیر تفنگ را با سینه خود دفع کند.
در سال ۱۹۳۳ شوستر و سیگل بر آن شدند تا کمیک سوپرمن را در روزنامه های معتبر به چاپ رسانند یا به سندیکاهای کمیک بفروشند. به همین منظور با امید بسیار نمونه هایی از کمیک استریپ خود را برای تمام روزنامه ها و سندیکاهای معتبر ارسال کردند. ولی روزنامه ها یکی پس از دیگر دست رد به سینه آنها زدند.
پس از یک سال تلاش بی حاصل، شوستر دلشکسته تمامی کمیک هایی که درست کرده بودند را پاره کرد و قسم خورد تا دیگر خیال سوپرمن را از سر بیرون کند.
یکسال بعد در یک شب گرم تابستانی ناگهان ایده جدیدی به ذهن جری سیگل که هنوز سودای سوپرمن را در سر می پروراند رسید. او همان شب ایده خود را با شوستر در میان گذاشت و شوستر نیز با شنیدن آن دوباره به سوپرمن امیدوار شد.
سوپرمن جدید سیگل، انسانی فضایی بود از سیاره ای رو به نابودی به نام کریپتون. پدر و مادر او قبل از انهدام سیاره به منظور نجات فرزندشان او را در کپسولی قرار داده و در فضا رها می کنند. کپسول در کره زمین فرود آمده و سوپرمن که ظاهری زمینی داشته توسط زن و شوهری که کپسول را یافته اند بزرگ می شود و با پی بردن به قدرت های مافوق انسانی خود زندگی دوگانه را در پیش می گیرد که در آن نقش یک روزنامه نگار خجول و یک قهرمان خوب را همزمان بازی می کند.
سیگل و شوستر به سرعت دست به کار شده و نمونه هایی از سوپرمن جدید خود را دوباره برای روزنامه ها فرستادند ولی این بار نیز با همان جواب قبلی مواجه شدند. روزنامه ها به آنها می گفتند که کمیک آنها زیادی فانتزی و غیرواقعی است و خوانندگان هیچوقت از آن خوششان نخواهند آمد.
چهار سال دیگر گذشت تا این بار پیدایش کتابهای کمیک فرصت جدیدی برای سیگل و شوستر فراهم آورد تا بار دیگر شانس خود را با سوپرمن امتحان کنند.
سوپرمن از راه رسید
در سال ۱۹۳۸ شوستر و سیگل با ماکسول گینز ملاقات کردند و کمیک سوپرمن را به او نشان دادند.
ماکس که آن زمان در کمیک دی سی کار می کرد، به نمونه های آنها نگاه کرد ولی علاقه ای به انتشار آنها نشان نداد. اما آنها را به همکار دیگر خود شلدون مایر که در پی چاپ کمیک جدیدی بود معرفی کرد و شلدون مایر نیز بلافاصله با پرداخت تنها ۱۳۰ دلار تمامی حقوق سوپرمن را از آن دو جوان خرید و آن را به عنوان کمیک روی جلد اولین شماره مجموعه اکشن کامیکس چاپ کرد.

بدین ترتیب ماجرای پر فراز و نشیب شوستر و سیگل پس از هفت سال به پایان رسید، ولی داستان سوپرمن تازه شروع شده بود.
اولین شماره سوپرمن با استقبال خارق العاده ای روبرو شد و این موفقیت از چشم سایر ناشران پنهان نماند. آنها نیز بی درنگ سوپر قهرمان های خود را پدیده آوردند که هر کدام قدرت های خارق العاده تری نسبت به دیگری داشتند.
سرانجام خالقان ابرقهرمان
شوستر و سیگل به ترتیب در سال 1992 و 1996 در تهیدستی درگذشتند. آنها چند بار سعی کرده بودند تا حقوق سوپرمن را از طریق دادگاه از دی سی کامیکس بازپس گیرند تا از صدها میلیون دلار سودی که این شخصیت برای دی سی کامیکس درآورده بود سهمی ببرند. اما هر بار ناکام ماندند و تنها در سالهای پایانی عمرشان دی سی کامیکس حاضر شد سالی ۳۵ هزار دلار به آنها پرداخت کند.
تا سال ۱۹۴۱ تعداد این شخصیت ها سر به فلک گذاشته بود. دیگر کتابهای کمیک، دوران آزمون و خطا را پشت سر گذاشته و فرمول برنده خود را در سوپر قهرمانها پیدا کرده بودند. اینجا بود که کتابهای کمیک به راستی حساب خود را از کمیک های روزنامه ای سوا کردند و به رسانه ای مستقل تبدیل شدند.
استریپ های روزنامه ای به درد سوپرقهرمانها نمی خورد. در آنجا چیزی خارق العاده تر از تارزان و فلش گوردن پیدا نمی شد. کتابهای کمیک، از سوی دیگر، قلمرو قهرمانان بود.
قهرمان ها در خدمت جنگ
با آغاز جنگ جهانی دوم در اوایل دهه چهل، سوپرقهرمان ها پرچمدار پروپاگاندای ضد نازی شدند.
کمیک نگاران، بهترین ضدقهرمان را در هیتلر یافته بودند و داستانهای کمیک پر بود از نبرد قهرمان های محبوب با هیتلر و سربازان نازی.
در چنین شرایطی یکی از ماندگارترین شخصیت های کمیک به نام کاپیتان آمریکا نیز با کوباندن مشتی بر دهان هیتلر که بر روی جلد شماره اول کمیک استریپش نقش بسته بود وارد صحنه شد.

کم کم با سرد شدن شعله های جنگ، تب پر حرارت کمیک استریپ های قهرمانی نیز فروکش کرد.
تقاضا برای خرید اینگونه کمیکها پایین آمده بود و ژانر های دیگر نیز وارد صحنه شده بودند. کمیک هایی با شخصیت های حیوانی (مثل شخصیت های کارتونی دیسنی) طرفداران زیادی پیدا کرده بود.
همچنین کمیک های علمی تخیلی و استریپ هایی مانند آرچی که گروه سنی نوجوانان را مخاطب قرار داده بود نیز از فروش خوبی برخوردار بود.
ولی تاثیر منفی افول کمیک های قهرمانی – که شالوده صنعت کمیک را تشکیل می دادند –بیش از این بود که با فروش نسبتا خوب اینگونه کمیک ها خنثی شود. به همین دلیل صنعت کمیک از دوران طلایی خود فاصله گرفت.
در چنین شرایطی صنعت کمیک، بسان یک کارآگاه دنبال سرنخی بود تا جادوی گذشته خود را بازیابد. سرنخی که به داستانهای جنایی گره خورده بود.
محبوبیت به زور تفنگ
در اواخر دهه چهل به جز سوپرمن، بت من، و واندر وومن، دیگر هیچ اثر دیگری از صدها همپای سوپر قهرمان آنها در کمیک ها به چشم نمی خورد. ابرقهرمان های دیگر که در دوران رونق داستانهای قهرمانی، پدید آمده بودند، همگی با گذشت سالها محو شده و میدان را ترک کرده بودند.
در عوض کمیک های جنایی یکه تاز بازار کمیک بودند و طرفداران بسیار زیادی داشتند. «جنایات واقعی»، «جنایات وسترن واقعی»، «زنان تبهکار»، «نبرد با جنایت»، و «جنایت توسط زنان» نمونه هایی از این گونه کمیک های پرطرفدار بودند.

این کمیک ها، بی پرده و با خشونت تمام به داستانهای جنایی و کاراگاهی میپرداختند. تصاویری مثل شلیک گلوله به پیکر خون آلود مردی سرنگون شده و یا سوزانده شدن یک زن خانه دار بوسیله اجاق گاز توسط یک جانی در روی جلد این کمیک ها کاملا عادی بود.
علاوه بر کمیک های جنایی، داستانهای ترسناک نیز در این دوره بسیار محبوب بودند. این کمیک ها خشونت تصویری را از کمیک های جنایی نیز فراتر بردند و از نشان دادن هیچ چیز دریغ نمی کردند.
بارزترین تاثیر این کمیک ها بر روی روند کمیک نگاری تاثیر هنری آنها بود.
به طور خاص، نوع به تصویر کشیدن زنان در این کمیک ها برجسته ترین میراثی است که از آن دوران به یادگار مانده است. زنان در این کمیک ها با سینه هایی بسیار بزرگ و پوشیدگی حداقلی به نمایش درمی آمدند و حداکثر استفاده از جاذبه جنسی زنان برای فروش کمیک ها به کار گرفته می شد.
در حالیکه ناشران کمیک های جنایی و ترسناک با فضای تاریک و خونینی که ترسیم کرده بودند درآمد هنگفتی به دست می آوردند، شاید کوچکترین توجهی به ابرهای کبودی که به سرعت صنعت کمیک را دربر می گرفت نداشتند. ابرهایی که سایه سیاهشان این صنعت را تا ورطه نابودی پیش برد.
ادامه دارد ...