
صبح زود است. از میان آدم هایی که برای خواندن تیترهای روزنامه ها سرک میکشند، خودم را جلو می کشم. جماعت هی تنه می زنند. اما خواندن سر تیتر خبرها اینقدر وسوسه انگیز است که کسی اعتنایی به دیگران نمی کند. سر که بالا می کنم و به بغل دستی ام نگاه می کنم از دیدنش یکه می خورم.
پیرمردی کنارم ایستاده و نگاهش دائم از این روزنامه به نشریه دیگری با ولع سر می خورد. کمی که به خودم می آیم کم کم او را بجا می آورم: دکتر محمود بهزاد است.
هیجان زده می شوم و متعجب از اینکه شخصی با سن و سال او، در ۹۴ سالگی، این طور مثل جوان تر ها باز هم در پی خبر و دانستن باشد.
همینکه او در آن سن پا به کوچه و خیابان می گذارد به حد کافی می تواند هیجان انگیز باشد چه برسد به اینکه...
داروخانه ی دکتر بهزاد در مرکز شهر رشت، در میدان شهرداری و ورودی بازار قرار گرفته؛ داروخانه «شرق».
صبح ها موقع رفتن به کار، دیدن دکتر بهزاد نود و چهار ساله با آن کت شلوار سرمه ای خوشرنگش که شاد و سرحال از خانه پیاده به سمت داروخانه می رود سراسر امید به زندگی است.
در روزهای گرم و شرجی تیرماه، شهر رشت در پی تدارک مراسم بزرگداشت دکتر محمود بهزاد، پدر زیست شناسی نوین ایران هستیم. دوستی از تهران و من از رشت، تدارک را پی گرفته ایم.
اداره کل ارشاد اسلامی گیلان تالار مراسم را اختصاص می دهد. می ماند انتخاب سخنرانان که پر و پیمان اند. از دبیرستان البرز تهران می آیند و البته نجف دریابندری و همسرش فهیمه راستکار، دکتر هوشنگ منتصری، دکتر اسفندیار معتمدی، دکتر بهزاد برکت،دکتر انیسی پور، دکتر پور کاظمی ،سعید صدیق و...
دکتر بهزاد با اینکه بیمار است در مراسم شرکت می کند. وقتی برای لحظاتی پشت تریبون قرار می گیرد از مردم می خواهد که به فکر سلامتی شان باشند و نسبت به چاقی بیش از اندازه به آنها هشدار می دهد.
اینها را کسی می گوید که عشق اش در زندگی، کار و ورزش است. «پدر زیست شناسی نوین ایران» روزانه حتما يك ساعت پياده روی مي كند و به گفته خودش در نرمش صبحگاهي حدود ۲۵۰۰ حركت انجام مي دهد، مگر اينكه مريض باشد و تازه آن وقت هم ورزش تعطيل نمي شود بلكه تعداد حركتها کمتر می شود.
دکتر محمود بهزاد در سال ۱۲۹۲ در رشت به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر به پایان رساند و از نخستین دیپلمه های گیلان بود.
سال ۱۳۱۴ تحصیلات عالی را در دانشسرای عالی تهران به پایان رساند و لیسانس علوم طبیعی و علوم تربیتی را نیز گرفت.
بعد از گذراندن خدمت نظام، یک سال در سمنان و پنج سال در کرمانشاه تدریس کرد و در زمان جنگ جهانی دوم به رشت منتقل شد و سه سال در آنجا به تدریس اشتغال داشت.
نخستین کتاب خود را به نام «داروین چه می گوید» در رشت تألیف کرد و بعدتر کتاب «از مگس تا آدم» ژان روستان فرانسوی را ترجمه کرد و به نام «راز وراثت» انتشار داد.
از شهریور سال ۱۳۲۴ به دبیرستان البرز تهران منتقل شد و بعد از یک سال به معاونت دبیرستان منصوب شد و پنج سال در این پست خدمت کرد.
در همین دوران به تحصیل داروسازی در دانشگاه تهران نیز پرداخت و در سال ۱۳۲۸ موفق به اخذ دکترای داروسازی شد.
از سال ۱۳۲۴ تا سال ۱۳۴۰ به همراه توران میر هادی و ثمین باغچه بان کتاب های جدید علوم سوم و چهارم ابتدایی را همراه راهنمای معلم آنها تالیف کرد.
وی در سال های بعد، به همراه استاد احمد خواجه نصیر طوسی و شادروان هوشنگ شریف زاده سه جلد کتاب علوم تجربی با سه جلد راهنمای معلم را برای سه کلاس دوره راهنمایی تالیف کرد که آن را در تاریخ آموزش ایران «کم بدیل» می دانند.
در همان سال ترجمه اش از کتاب «سرگذشت زمین ایشان» جایزه سلطنتی را از آن خود کرد. سال ۱۳۴۸ کتاب «روانشناسی فیزیولوژیک» مورگان را ترجمه کرد که جزو دروس پایه ی دانشکده ی روان شناسی شد.

از سال ۱۳۴۸ شورای استادان دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران به او درجه استادی داد.
تا آغاز انقلاب به تألیف و ترجمه ۵۵ کتاب نایل آمد و در دانشگاه تهران و ملی و دانشسرای عالی تدریس کرد. از سال ۱۳۳۸ به مدت ۱۵ سال در دبیرستان «فرانکو پرسان» علوم طبیعی را به زبان فرانسوی تدریس کرد.
از سالهای ابتدایی دهه پنجاه به گروه مشاوران و ویراستاران ارشد موسسه علمی فرانکلین پیوست.
بعد از انقلاب که مدتی دانشگاه ها تعطیل بود به زادگاه خود بازگشت و از سال ۱۳۵۹ با «انجمن داروسازان» و «نظام پزشکی» گیلان همکاری داشت.
دکتر بهزاد بیش از نیم قرن به کار تدریس در دانشگاه های تهران، مازندارن و گیلان مشغول بود. تدریس او در علوم گیاهی و جانوری و رشته های علوم طبیعی یکی از مثال زدنی ترین شیوه های آموزش در ایران دانسته می شد، چرا که به گفته شاگردانش، آنچنان «عاشقانه و دلسوزانه» به این کار مبادرت داشت که هر دانشجوی بی انگیزه ای را شیفته این علم می کرد.
با بيش از ۶۰ سال تدريس در زمينه های مختلف زيست شناسی، فيزيولوژی و ژنتيک به عنوان «پدر زيست شناسی نوين ايران» معروف شد.
تعداد کتابهایی که دکتر بهزاد ترجمه و تألیف کرد به ۹۰ جلد می رسد و تعداد کتابهایی که ویرایش کرد از 100 جلد متجاوز است.

تاریخ هشتم شهریور ماه 86، در یاد و خاطره گیلانی ها به ثبت می رسد.
دکتر محمود بهزاد، عصر یک پنجشنبه تابستانی، به دلیل سرطان معده و کبد درگذشت.
چند روز بعد، روز سه شنبه ۱۳ شهریور گورستان سلیمانداراب رشت، آرامگاه میرزاکوچک جنگلی، میزبان مردی است که تا آخرین لحظه زندگی به آینده برای زیستن فکر می کرد.
همسر دکتر از آرامش عجیب لحظه های آخرش می گوید اینکه حتی در آخرین نفس هایش هم از برنامه هایی که برای آینده داشت صحبت می کرد و به دیدن یک روز دیگر امیدوار بود.
بهزاد زندگی را دوست داشت. حالا به جای تصویر هر روزه دیدن پیرمرد در قاب نم گرفته شهرمان از کنار تندیسش در پارک سبزه میدان رشت رد می شویم و به احترام اش کلاه از سر بر می داریم.