2010 فوريه 9
نام کاربری: کلمه عبور:

عکس ها تزئينی هستند

بچه «کف بازار» است. پشت ميز مغازه کريستال فروشی اش نشسته و به قول خودش مدام «تريپ مرام و معرفت» مي گذارد.

"به خدا تو اين دوره زمونه هرکي زن بگيره عقلش کمه. بدبخت ميشه، به خدا. من که عمراً زن بگيرم. به مولا."

پشت ميز مغازه اش توي شوش نشسته و دائم اين حرف ها را به مشتري هايی که همه هم عروس و داماد هستند، می زند.

اما محمد با تمام اين حرف ها، يک تز جالب دارد. مي گويد: ”يه حاجي تو بازار هست، از اون گردن کلفتای بازار. کارش خيلي درسته. دايم مي ره چين. يه بار نشستم راه و چاه همه چيزو ازش پرسيدم. رفته چين زن گرفته. چيني ها هم که اند(end)  احترام و تحويلند. تا 100 سالگي هم پاي آدم مي مونن."

محمد مي خواهد تا چهار سال ديگر که 30 ساله مي شود، از همه قديمي هاي بازار جلو بزند. از الان هم برنامه ريزي کرده است.

"منم مي خوام برم از چين زن بگيرم. مثل حاجي. چيني ها اهل کارن. هم کار خونه ات رو انجام مي دن هم کار بيرون رو. خيلي وقته دارم بهش فکر مي کنم. الان فقط بايد رفت طرف چيني ها. به خدا".

زن چينی «بی هزينه» است

شايد اين نظر و طرح در لحظه اول خنده دار باشد، اما دليل چنين نظری فقط شوق رفتن از ايران نيست؛ بلکه ترس از رسوم دست و پاگير ازدواج به سبک ايراني است. ترسي که يکي از دلايل افزايش سن ازدواج و بي رغبتی نسبت به اين امر است. حرف اصلي محمد هم همين است.

"اگر بخواي اينجا زن بگيري، حداقل 15 تومن (منظورش ميليون تومان است)، بايد براي يه جشن عروسي خرج کني که آخرش همه پشت سرت بد و بيراه بگن. تازه از مهريه و بقيه چيزاش فاکتور بگير. خوبي زن چيني، بي هزينه بودنشه."

سفره عقد

«منطق» محمد ممکن است منحصر به فرد باشد، اما او خود موردی منحصر به فرد نيست. آمار نشان می دهد که جوانهای امروزی، چه دختر و چه پسر، کمتر به ازدواج رغبت دارند يا امکان آن را می يابند.

بيکاری يازده درصدی جامعه که ناشی از موج جوانانی است که در دهه هفتاد شمسی به بازار کار روانه شدند، يکی از دلايلی است که تامين هزينه های آغاز زندگی مشترک را دور از دسترس قرار می دهد.

به اين ترتيب هرچه زرق و برق باب روز مجالس عروسی بيشتر می شود، بر سن و سال عروس و دامادهايی هم که ناگزيرند پس اندازشان را خرج اين مراسم کنند افزوده می شود.

خواستن توانستن نيست

گزارشهای مراکز مختلف که اغلب بدون اعلام اعداد و ارقام دقيق است، نشان می دهد که بخصوص دختران تا پيش از آنکه پای سفره عقد بنشينند، بيش از گذشته صبر می کنند: در دو سال گذشته، سن ازدواج دختران، دو و نيم سال افزايش يافته است.

ميان دختراني که در آستانه ورود به 30 سالگي قرار دارند، افراد زيادي هستند که مايل به ازدواج هستند؛ اما شرايط ازدواج برايشان فراهم نيست.

مينا 27 سال سن دارد و در خانواده اي سنتی زندگي مي کند که مساله ازدواج برايشان بسيار مهم است. از زمان ورود به دانشگاه و پس از اين که خيالش از بابت تحصيلات راحت شد، قصد ازدواج داشته؛ اما هنوز مجرد است.

 پسران همچنان گرفتار تفکرات مردانه خود هستند. ترس از تضعيف قدرت تسلط بر زن، موجب ترس آنان از پيشرفت و قدرتمند شدن زنانشان شده است. 

امان اله قرائی مقدم
کارشناس مسائل اجتماعی

خودش می گويد: «خواسته های مردها نامعقول است. زمانی که دانشجو بودم، اين امر شرايط ازدواج را برايم سخت مي کرد؛ چرا که افرادی که از نظر من مناسب بودند، از تحصيلم ناراضی بودند. بعد از اين هم که شاغل شدم، اولين شرط اين بود که بايد قيد کار را بزنم؛ اما تبعيت از اين خواسته ها برايم سخت است. همان طور که تنها زندگی کردن.»

ظرف سال هاي گذشته اشتياق دختران براي ورود به دانشگاه نيز افزايش يافته است. به طوري که تناسب جنسي دانشگاه ها نيز برهم خورده است. در سال 84 ، 63 درصد از افرادي که وارد دانشگاه شدند، دختر بودند.

اين عامل يکي از دلايل بالا رفتن سن ازدواج دختران است؛ چرا که سطح توقع آنان از همسرانشان بالا رفته و به دليل تغيير موقعيت اجتماعی و همچنين امکان کار و استقلال مالی کمتر تمايل به ازدواج در سنين پايين دارند.

«تکه گمشده» پيدا نمی شود

ستاره، حتي ظرف 25 سال زندگي نتوانسته دوستی در سطح خود انتخاب کند. توقعاتش بالا نيست؛ اما آنچه انتظار دارد، گويا ناياب شده و هيچ يک پسرانی که در اطراف او هستند، خصوصيات مورد نظر او را ندارند.

خودش مي گويد: «حداقل چيزي که الان انتظار دارم، اينه که يک نفر بتونه منو درک کنه. ازدواج و باهم بودن خيلي اتفاق خوب و مثبتي در زندگی است؛ اما در شرايطي که احساس کنی تکه گمشده خودت رو پيدا کردی. شايد اگر وقت صرف تحصيل و کار نمي کردم خيلي انتخاب کردن برام سخت نبود؛ اما الان کسي رو مي خوام که بتونه از نظر فکری تقويتم کنه. حتي براي فعاليت های بيشتر اجتماعي تشويقم کنه.»

امان اله قرائی مقدم، کارشناس مسايل اجتماعي، آنچه در گفته های ستاره آمده است را تاييد می کند: به نظر او، گرايش دختران به تحصيل علاوه بر آن که توقعات آنان را در بحث ازدواج بالا برده، موجب عقل گرايي و وسواس در انتخاب همسر شده است.

قرايي مقدم، مي گويد: «عقل گرايي دختران موجب شده که آنان با شناخت و بر اساس دانسته هايشان دست به انتخاب همسر بزنند.»

ستاره، می گويد: «مردها براي اثبات بزرگي و قدرتشون هنوز وارد زندگي ات نشده، يه دايره دورت مي کشند و محدودت مي کنند. انتظار دارند همونی بشی که مي خوان. حتي گاهی از اين که تو در عرصه اجتماعي موفقی ناراحت مي شن. شايد هم حسودی مي کنند.»

قرايی مقدم، تاکيد دارد که پسران همچنان گرفتار تفکرات مردانه خود هستند. ترس از تضعيف قدرت تسلط بر زن، موجب ترس آنان از پيشرفت و قدرتمند شدن زنانشان شده است.

محمد، کريستال فروش «کف بازار» که می خواهد برای زن گرفتن به چين سفر کند، يکی از همين پسران است؛ «زن چينی زبونش سرت دراز نيست، اگر هم باشه، خوبيش اينه که زبونش رو نمی فهمی!»